بنده ام ! به من از من و سخن حق من ابلاغ کن و به زبان اهل جمع و فرق بگو، من گوینده کلام و تو اهل لفظى ، من رساننده و تو نگهدارنده یى ، از من بگو، من خطاب کننده از خود به خودم : آغاز مجهول سوره ها، براى اهل صورت متکى به عقل است ، ((آن ، از فضل خداست ، به کسى مى دهد که بخواهد)) (مائده / 54) کلا بیست و نه سوره و آن کمال صورت است :
(الم ) : بقره ، آل عمران ، عنکبوت ، روم ، لقمان ، سجده ، (المص ) : اعراف . (الر) : یونس ، هود، یوسف ، ابراهیم ، حجر. (المر) : رعد. (کهیعص ) : مریم . (طه ) : طه . (طسم ) : شعرا، قصص . (طس ) : نحل . (یس ) یس . (ص) ص . (حم ): غافر، فصلت ، شورى ، زخرف ، دخان ، جاثیه ، احقاف . (ق ) : ق . (ن ) : القلم ، ((ماه را در منزل هاى خود گرداندیم )) (یس / 39) .
(منازل قمر: شرطان ، بطین ، ثریا، دبران ، هقعه ، هنعه ، ذراع ، شهره ، طرفه ، جبهه ، زبره ، صدفه ، عوا، سماک الاعزل ، غفر، زبانى ، اکلیل ، قلب ، شوله ، نعایم ، بلده ، سعدبلع ، سعدالسعود، سعدالاجنیه ، فرع الاول (مقدم ) ، فرع الثانى (مؤ خر) ، و بطن الحوت (رشا) ) .
تمامى جهان را در آن سوره ها کامل کردم و میان خود و مخلوقات به آنچه امر و نهى بود روشن نمودم و فرق نهادم ((من خدایم و جز من خدایى نیست )) ، ((مرا بپرستید)) (انبیاء / 25) .
از مبادى سوره ها، برخى یک حرف (ق ، ص ، ن ) و بعضى دو حرف (طه ، یس ) و بعضى جمع و بیشتر از دو حرف است (الم ، المر، کهیعص ) ، ((اگر سپاس گزارید، هرآینه بر شما مى افزایم )) (ابراهیم 7) .
در برخى از آغاز سوره ها چیزى افزون شده که بى نیاز مى کند و از برخى کاسته رنج و تعب مى آورد، ((آیا ندیدند که ما به زمین مى پردازیم و از اطراف آن مى کاهیم )) (رعد41) .
بعضى از مبادى سوره ها در صورت مثل هم ، و برخى متخلف است ، چنان که برخى از آنها جدا از هم و برخى پیوسته است ، ((اگر خدا بخواهد)) خدا ((همه مردم را یک امت قرار مى دهد)) (هود / 118) .
بزرگترین حروف مقطعه ، پنج حرفى است ، از مقام آدم و حوا، در بهشت اقامت و پناهگاه امامت و اصف و موصوف ، باقى ماند ((بخورید از هر چه خواستید)) (اعراف / 19) .
جمع حروف مقطعه 78 حرف است ، حقایق آنها براى هر کس روشن شود، او مالک بالا و پست خواهد شد ((در زنجیرى که درازایش هفتاد ذرع است ، آن را بکشید)) (الحاقه / 32)
براى هریک از آنها جزء قسمت شده یى است ، آنچه را مفرد آوردم ، براى بقاى رسم ازل و آنچه تثبیه است براى وجود آن در حال و آنچه را جمع آوردم براى استمرار ابد است ، ((آسمان را بر شما ریزنده فرستاد)) نوح / 11) ، مفرد براى دریاى ازلى و تثنیه براى برزخ محمدى و جمع براى دریاى ابدى است .
بنده ام ! وجود این حروف بنابر بحث و احتیاط غایى ، به سه هزار و پانصد و سى و دو منحصر است و اول تفصیل از نوح تا درخشش یوح است ، آنگاه تا آخر ترکیبى که کلمه و روح در آن نازل مى شود، بعد عددى که آن را ضرب و جمع مى کنى و از آن طرحى ریخته و قرار مى دهد، تمام شریعت تا ویرانى طبیعت براى تو روشن مى شود و آن چیزى است که از ((نون و القلم )) (قلم / 1) ، تا آخر کتاب عزیز اکرم باقى مى ماند.
مبعوث شدن محمد صلى الله علیه و آله و سلم از سوره نجم به همه عرب و عجم است . برانگیختن فرستادگان از سوره بقره است و آنان را در فاتحه نصیبى نیست و آنان در سوره فاتحه تیرى به صواب پرتاب نمى کنند. سوره فاتحه ، مختص محمد صلى الله علیه و آله و سلم و در نسبت به همه رسولان گرامى است که در پاسخ : کى پیامبر بودى ؟ فرمود: ((من آن زمان که آدم میان آب و گل بود، نبى بودم )) (حدیث ) .
محمد صلى الله علیه و آله و سلم کلید انبیاء است و از سوره نجم تا آخر قرآن عظیم از آن اوست و میان سوره نجم و آخر کتاب در صلب مقامات تا زمان خودش تردد دارد.
پس بجاست که همه هستى براى او باشد و به جایگاهى برتر اختصاص یابد، ((جوامع الکلم به تو داده شد)) ، پس از نهادن و برداشتن ، چیزى براى تو نماند و آن در اوان نزول و فتح بود.
و آن نظیر مقدس از قرآن است که اقدس از پى آن مى آید، تقدیس قرآن به نازل شده در آن است ، براى تو به معانى آن اشاره کردم و جز دانایان ، آن معانى را نمى فهمند.
بنده ام ! فواتح و معانى سوره ها بابى است که وصف مى شود و کشف آن ممنوع است . اى انسان ! اعداد پرده چشم تو هستند، آنها سطرهاى نور سبز در پشت حجاب رحمانند و برکسى که مشیت حق بر اطلاع او بر آنها تعلق گرفته ، روشن مى شوند، تا آنچه را که به ودیعت نزد آنهاست به او دهند پس مجاهده کن که به موافقت و مساعدت متجلى شوى ، امید است که از این مشاهده ها لذت ببرى .
بنده ام ! پس از این حروف در جاى تفسیر و تجلى گاه تعبیر، براى ناقد بصیر و دارنده سر و اکسیر و کسى که از وجود به اندک و ممکن قناعت نمى کند، مبحثى را قرار دادم .
آیات بعد از حروف را، براى بینایان به دوبخش ، بخشى قسمت پذیر و بخش دیگر قسمت ناپذیر تقسیم کردم .
شگفتا! به ظاهریکه قسمت مى پذیرد و باطن آن قسمت پذیر نیست .
ظاهر، شمس در برج حمل و باطن ، هلال در برج اسد است .
در زیر پرده ظلمت هاست ، ببین
اگر آن پنهان باشد، این پیداست
عجبا که خداوند به آن دو قسم خورده استوالشمس و ضحیها و القمر اذا تلیها (شمس / 1)
به خورشید پناه بر و ماه را رها کن که
در فردیت مى تابد و معدوم مى شود
کفش هستى را از پاى بدر کن
علم من زوج است تا کلمات پیدا شود
و انقسام آن بر سه قسم و آن حقایق در موائد سه گانه موجود است .
و بخشى که برهان تقسیم نمى شود، سوره آل عمران است و قسمى که تقسیم مى شود موصوف است ، غیر از سوره آل عمران از سوره هاى با حروف مقطعه است و آن سه که تقسیم مى شود به بخش غیر مقسوم ، گوینده و شنونده و گفته است ، اى که از چرت غفلت در خوابى ! بیدار شو و آگاه باش .
سپس سوره هاى با حروف مقطعه ، به دوازده چشمه و شاخه تقسیم مى شود و آن ، کمال عالم روحانى و جسمانى براى کل عالم الهى است ؛ سیزدهم که تقسیم ناپذیر است در آن اسماء و جوامع کلم به تو آموخته مى شود.
برخى از مبادى سوره ها براى رفع شک و ریب در آن چیزى است که از غیب پدید آمده و آنها: بقره ، الم و سجده است .
برخى از آن سوره ها براى رفع حرج است از آنچه آمده و درج شده : اعراف ، طه و شعراست .
بعضى از آنها براى شناخت عنایت ازل ، اولیاء و انبیاء و رسولان است و آنها سوره هاى : یونس و مریم (علیه السلام ) است .
بخشى از آنها براى افتراق و اجتماع و آن سنگ که نمى شکند: هود، فصلت ، شورى ، دخان و مؤ من است .
قسمتى براى تاءکید بیان در معقولات و خبردادن از مفترقات آمده : یوسف ، زخرف ، قصص و روم است .
برخى از آنها به اعتبار ترکیب براى اهل نظر و ترکیب نازل شده : قاف و جاثیه است .
بخشى از آن سور براى محقق شدن هدایت در نبوت و ولایت آمده : ابراهیم ، نمل و لقمان است .
برخى براى محقق شدن نزول در ایمان به عهد غایب از عیان است : و آن رعد است .
قسمتى از آن سوره ها بر تاءکید توجیه و عصمت به سوگند در جایگاه تنزیه است : یس ، نون و ص است . برخى براى طلب دلیل در مقابله با دشمن سخت و ثقیل است : احقاف است .
برخى براى تاءکید بیان تهدید به وعید فرود آمده : حجر و عنکبوت است .برگرفته شده از کتاب "جهان در پناه یازده اسم اعظم" نوشته عارف نامدار ابن عربی(ره)
پرورش شترمرغ !
آموزش پرورش شترمرغ شغلی پردرآمد با تسهیلات بانکی |
مستند حیات وحش (حیات)
محبوبترین و جدیدترین مستند جهان کیفیت عالی زیرنویس فارسی اورجینال |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
قرآن، که معجزه جاویدان پیامبر اسلام است، کتاب شناخت و معرفت است.
کتاب انسان سازى و تربیت بشر است.
کتاب نور و روشنائى و حکمت است. کتاب اندیشه و تفکر و تدبر و خداشناسى است.
قرآن، کتاب ایمان و عمل صالح و جهاد و عدالت اجتماعى است.
کتاب همیشگى و همه جائى و همه جانبه و جامع است.
کتاب هدایت و راهنمایى است... و سخن خداوند است و پیام آسمانى او.
این قرآن، بتدریج، در مدت 23 سال در شرایط گوناگون و طبق نیاز، نازل شد و احکام و مقررات و عقاید و معارف اسلام، از طریق «وحى» به پیامبر رسید و پیامبر هم آیات کتاب را به مردم ابلاغ کرد.
آیات قرآن که نازل مىگردید، پیامبر آنها را بازگو مىکرد، تا هم خودش آنها را حفظ کند و هم نویسندگان وحى، آنها را ثبت کرده و بنویسند. نویسندگان آیات قرآن به نام «کتاب وحى» معروف بودند که بارزترین این چهره ها، على بن ابیطالب (ع) بود.
نویسندگان وحى، آیات نازل شده را، بر اساس امکانات آن دوران، روى پوسته درختان، برگ درخت، پارچه و حریر پوست حیوانات، استخوان هاى پهن، سنگ و سفال، و احیانا کاغذ، مى نوشتند.
اولین آیاتى که نازل شد، آیات اول سوره «علق» بود که در آغاز بعثت انجام گرفت. از آن پس براى مدتى طولانى، نزول آیات قطع شد ولى مجددا شروع گردید.
آنچه نازل مى شد در خانه پیامبر نگهدارى مى شد تا بعدا بصورت یک مجموعه در آید. حافظه قوى عربها، و نیز شوق فراوان مسلمین و همچنین مجذوب شدن افراد به زیبایى و فصاحت و بلاغت و گیرایى قرآن، باعث شده بود که آیات را زود حفظ کنند.
«یاد خداوند» آثار و برکات فراوانی دارد که در آیات و روایات به آن اشاره شده است. در این جا به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1- مورد یاد خدا قرار گرفتن
«فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَاشْکُرُواْ لِی وَلاَ تَکْفُرُونِ» مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و کفران نورزید.
ذکر خدا معنای وسیع و مصادیق فراوانی دارد. انسانی که در تمامی لحظات زندگی به یاد ذات پاکی است که سرچشمه تمام خوبیها و نیکها میباشد و به این وسیله روح و جان خود را پاک و روشن میسازد، خداوند نیز در تمامی مراحل زندگی و در اوج مشکلات و سختیها او را تنها نمیگذارد.
2- همنشینی با خدا
کسی که همواره به یاد خدا باشد، خداوند همنشین و جلیس او خواهد بود چنان که در حدیث قدسی به حضرت موسی (ع) فرمود: ای موسی؛ من همنشین کسی هستم که مرا یاد کند، موسی سؤال کرد: روزی که هیچ پناهی نیست جز پناه تو چه کسی در پناه تو خواهد بود. فرمود: آنها که مرا یاد میکنند و من نیز آنان را یاری میکنم، و با هم دوستی میکنند در راه من، پس دوست دارم آنها را، اینان کسانی هستند که وقتی بخواهم به اهل زمین بدی برسانم، آنها را یاد کرده و به خاطر آنان بدی را دفع میکنم.
3- محبت خداوند
انسانی که پیوسته به یاد خداست، حب الهی در قلبش جای میگیرد. چنانچه در زندگی روزمره نیز چنین است که اگر انسان در تمامی ساعات و در تمامی افکار خود شخص خاصی را در خاطر داشته باشد، کم کم محبت او در قلبش حاکم میشود. در روایت نیز آمده است.
«من اکثر ذکر الله احبه» هر کس زیاد خدا را یاد کند، محبت خداوند در قلبش حاکم میشود.
پس اموال و اولاد تا آنجا که از آنها در راه خدا و برای نیل به حیات طیبه کمک گرفته شود، از مواهب الهی هستند و مطلوب میباشد
4- فلاح و رستگاری
از نظر قرآن کریم ذکر خدا زمینه رستگاری انسان را فراهم میسازد: «وَاذْکُرُوا اللَّهَ کَثِیرًا لَّعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» (4) خدا را بسیار یاد کنید، باشد که رستگار شوید.
5- افزایش برکت و حضور ملائکه
از روایات استفاده میشود خانهای که ذکر خدا در آن بسیار شود، برکتش بسیار میشود و ملائکه در آن خانه حاضر و شیطانها دور میگردند، و آن خانه برای اهل آسمانها آن چنان درخشنده است که ستارگان برای اهل زمین، و خانهای که در آن قرآن خوانده نشود و ذکر خدا در آن نشود، برکتش کم است و ملائکه از آن خانه گریزان میشوند.
6- آرامش
آرامش و اطمینان گمشده انسان امروزی است که در آرزوی به دست آوردن آن میباشد قرآن کریم راه رسیدن به آرامش را به بشر معرفی مینماید:
«أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» همانا با یاد خدا دلها آرام میگیرد.
7-دوری از شیطان
آنان که به یاد خدا هستند از وسوسههای شیطان متأثر نمیشوند و یاد خدا سلاحی است که از آنها در برابر شیطان محافظت مینماید.
«إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ»
پرهیزگاران هنگامی که گرفتار وسوسههای شیطان شوند، به یاد خدا و پاداش و کیفر او میافتند؛ و (در پرتو یاد او، راه حق را میبیند و) ناگهان بینا میشوند.
8- غذای روح
حضرت علی (ع) میفرماید: «مداومت بر ذکر الهی غذای روح و کلید رستگاری است.» با توجه به اهمیت «ذکر الهی» و نقش سازنده آن در پیشرفت معنوی انسانهای مؤمن، خداوند مؤمنان را از توجه به اموری که انسان را از یاد خدا باز میدارد بر حذر میدارد:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُلْهِکُمْ أَمْوَالُکُمْ وَلَا أَوْلَادُکُمْ عَن ذِکْرِ اللَّهِ وَمَن یَفْعَلْ ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ»
ای کسانی که ایمان آوردهاید، اموال و اولادتان شما را از یاد خدا باز ندارد و هر کس چنین کند از زیانکاران است.
بدیهی است توجه به مال و زندگی دنیوی در صورتی نهی شده است که انسان را از یاد خدا باز دارد و به عبارت دیگر؛ هدف انسان در زندگی توجه به آنها باشد ولی در صورتی که انسان مراقب نفس خویش باشد و از اینها به عنوان وسیله برای رسیدن به سعادت ابدی استفاده کند، نه تنها مذموم نیست بلکه سفارش هم شده است. پس اموال و اولاد تا آنجا که از آنها در راه خدا و برای نیل به حیات طیبه کمک گرفته شود، از مواهب الهی هستند و مطلوب میباشد اما اگر علاقه افراطی به آنها سدی در میان انسان و خدا ایجاد کند، بزرگترین بلا محسوب میشود و خسرانی بزرگ است که در آیه شریفه به همین معنا اشاره شده است.
تعبیر به «خاسرون» به خاطر این است که حب دنیا چنان انسان را سرگرم میکند که سرمایههای وجودی خویش را در راه لذت ناپایدار و اوهام و پندارها صرف میکند و با دست خالی از دنیا میرود در حالی که با داشتن سرمایههای بزرگ برای زندگی جاودانهاش کاری نکرده است.
در حالات عالم بزرگ «شیخ عبدالله شوشتری» از معاصرین مرحوم علامه مجلسی نوشتهاند: او فرزندی داشت که بسیار مورد علاقه او بود، این فرزند سخت بیمار شد، پدرش مرحوم شیخ عبدالله، هنگامی که برای ادای نماز جمعه به مسجد آمد پریشان بود، هنگامی که طبق دستور اسلامی، سوره «منافقین» را در رکعت دوم تلاوت کرد و به این آیه رسید، چندین بار آیه را تکرار کرد! پس از فراغت از نماز، بعضی یاران علت این تکرار را سؤال کردند، فرمود: «هنگامی که به این آیه رسیدم به یاد فرزندم افتادم، و با تکرار آن به مبارزه با نفس خود برخاستم، آن چنان مبارزه کردم که فرض کردم فرزندم مرده، و جنازهاش در برابر من است و من از خدا غافل نیستم، آنگاه بود که دیگر تکرار نکردم.»

وقتی تاریخ ادیان الهی را مطالعه می کنیم می بینیم که همه شان دارای اصول مشترک هستند ، چون منبع همه آنها یکی است . اما وقتی عملکرد مدعیان پیروی از این ادیان را مطالعه می کنیم با اختلافات فراوان مواجه می گردیم !
یکی از اصول ادیان الهی این است که با آمدن شریعت جدید ، شریعت قبلی باطل و پیروان ادیان گذشته باید از دین جدید تبعیت کنند. با وجود سپری شدن 15 قرن از آمدن اسلام ، شاهدیم که امروز تعدادی خویش را پیرو حضرت موسی (ع) و حضرت عیسی (ع) می دانند.
همه انبیاء گذشته بعد از خود جانشینانی را برای ادامه راه و تفسیر دین که آورده بودند تعیین می کردند . اما در اسلام ، تعدادی این تعیین جانشین از سوی رسول خدا (ص) را قبول ندارند.
آیات قرآن کریم از جهت معنا ، به محکم و متشابه تقسیم می شود . محکمات که بخش اعظم قرآن را تشکیل مىدهند به آیاتی گفته می شود که معناى آنها از ظاهرشان برمىآید . متشابهات یعنى آیهها و عباراتى از قرآن که آنها را نمىتوان و نمىباید بهمعناى ظاهرى شان گرفت. از مجموع 6236 آیه قرآن کریم در حدود 200 آیه آن را متشابه می دانند.
فلسفه وجود متشابهات درقرآن کریم چیست ؟ نظریات گوناگونی از سوی مفسرین بیان شده است . اما در کتاب احتجاج طبرسى گفتارى منسوب به امیرالمؤمنین علیهالسلام وجود دارد که قابل توجه وبیانگر علت وجو متشابهات درقرآن است.
"سپس خداوند جلّ ذکره به واسطه رحمت گسترده و رأفت به آفریدگانش و علم او به آنچه تغییردهندگان در کلام وى احداث مىکنند، گفتار خود را به سه گونه تقسیم کرده است: یک قسم از آن را تمام طبقات؛ از عالم و جاهل مىدانند و یک قسم از آن را نمىفهمد مگر کسى که داراى ذهنى پاک و احساسى لطیف و ادراکى صحیح باشد؛ از آنان که خداوند براى پذیرش اسلام به ایشان شرح صدر داده است و یک قسم از آن را در نمىیابد مگر خداوند و پیامبران الهى و استواران در دانش) امامان معصوم (ع). همانا خداوند متعال، گفتار خود را اینگونه ساخت تا اهل باطل که بر میراث رسول خدا صلىاللهعلیهوآلهوسلم تسلّط یافتند، نتوانند از علوم قرآن، چیزى را ادعا کنند که براى آنان قرار داده نشده است و نیز، ضعف و نقصان علم، آنان را ناچار سازد تا فرمان آن را که خداوند، ولىّ امر ایشان قرار داده است، اطاعت کنند، ولى آنان به سبب تکبّر و منیّت و با افترا بر خدا و رسول صلىاللهعلیهوآلهوسلم و مغرور شدن به زیادى یاوران خود از معاندان خداوند جلّ اسمه، از اطاعت او سرپیچیدند. "

گریه و استغفار پیامبران و امامان همواره شگفتى پیروانشان را برانگیخته و یکى از فضایل والاى آنان به شمار آمده است واز سوی هم همین مسأله برخى را به تأمل درباره عصمت معصومان واداشته و گاه بهانه اى براى انکار آن به دست داده است.
در این رابطه از مرحوم اربلى (متوفاى 692 هـ ق) مطلب جالبی نقل شده است : گناهى که معصومان راه گریزى از آن ندارند و براى جبران آن ناله سر مى دهند. آلودگى به محرّمات (ومکروهات) الهى نیست. بلکه هر که در آن درگه مقرّب تر است، معیار دقیق ترى را براى سنجش تخلّفات خود در نظر مى گیرد و چیزى را گناه مى شمارد که دیگران به سادگى از کنار آن مى گذرند. مثلا؛ بسیارند کسانى که از قضا شدن نماز واجب شان اندوهى به خود راه نمى دهند و کم نبوده اند تقوا پیشه گانى که از به جا نیاوردن نمازى مستحبّى ناله سر داده اند و این زنجیره همچنان ادامه دارد و هیچگاه پایان نمى پذیرد.
پیامبران و امامان ـ که سلام خدا بر آنان باد ـ همواره در یاد خدا به سر مى برند و در بالاترین مراتب قرب الهى ره مى سپردند و پیوسته در این اندیشه بودند که مبادا لحظه اى از یاد او غافل گردند. پس هر گاه اندکى از این مرتبه والا فروتر مى آمدند ، این را گناهى بزرگ براى خویش مى شمردند. استغفار و توبه آنان نیز از چنین اعمالى بوده که خوددارى از آن ها شایسته محبّان و مقرّبان درگاه الهى است. بر این اساس است که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: (حسنات الابرار سیئات المقربین) چه بسا اعمالى که براى نیکان، پسندیده و براى مقرّبان، ناپسند است.

در ادامه نوشته قبلی ( معصوم کیست؟) برای روشن شدن بیشتر موضوع ، یاد آور می شوم که همه پیامبران الهى در چهار گونه عصمت همسان یکدیگرند: الف) عصمت در دریافت وحى و ابلاغ آن. ب) عصمت در اعتقادات ج) عصمت از گناهان. د) عصمت از خطا و نسیان. عصمت امامان نیز تفاوت چندانى با عصمت پیامبران ندارد، جز اینکه در اینجا به جاى دریافت و ابلاغ وحى، از تبیین و توضیح معارف وحیانى سخن مى رود. نکته در خور توجه این است که مقصود از گناهانى که هیچ پیامبر و امامى به گِرد آن نمى گردد، سرپیچى از مقرّراتى است که در شریعتى آسمانى، به صورت تکلیفى همگانى در آمده است. با این حال، بسیارى از کارها که بر همگان روا است، شایسته مقرّبان درگاه الهى نیست، که "حسنات الابرار سیئات المقرّبین" در اینجا است که گاه معصومان نیز دچار لغزش مى گردند و عملى از آنان سر مى زند که هر چند حرام شرعى نیست، امّا در خور مقام والاى معصومان نبوده، در اصطلاح «ترک اولى» خوانده مى شود شمار ترک اولاى یک معصوم، یکى از معیارهایى است که مى تواند مقدار قرب و کمالش را مشخص سازد.
کوتاه سخن آنکه، نردبان معرفت الهى، داراى پلّه هاى نامتناهى است و معصومان اگر چه از خطّ قرمزى که مرز سقوط به دامن گناهان شرعى را مشخص مى سازد، فروتر نمى آیند، اما چنین نیست که همگى به یکسان درجات تعالى را بپیمایند، چنانکه آیات قرآن ـ با وجود آنکه در معجزه بودن همسان یکدیگرند ـ در رسایى و شیوایى با یکدیگر تفاوت دارند.
بى اعتنایى به دستورات خدا وترک عبادت ، عواقب ناگوار و زیانهاى فراوان در پى دارد، که هم در دنیا و هم در آخرت گریبانگیر انسان مى گردد.
زیـانهاى دنیوى ترک عبادت را مى توان به چند قسم تقسیم کرد که بعضى از آنها عبارتند از:
1ـ قـسـاوت قـلب : تـرک رابـطـه بـا خدا سنگدلى و قساوت قلب در پى دارد. در قرآن نیز این گونه افراد مورد لعنت قرار گرفته اند.
2ـ خـود فـرامـوشـى : کسى که عبادت خدا را ترک نماید خدا هم او را به خودش واگذار مى کند، بطورى که حتى خودش را هم از یاد مى برد.
3ـ غـم و غـصـه و پـریـشـانـى خاطر: زندگى سخت همراه با اندوه و مشقت و مشکلات ،از زیانهاى دورى ازخـداسـت . کـسـانـى سـعادتمند وپیروزند که خدا را درتمام ابعاد زندگى شان حاضر و ناظر ببینند و رضایت او را جلب نمایند.
همچنان تـرک عـبـادت و انجام ندادن واجبات در جهان پس از مرگ نیز آثار و زیانهاى فراوان دارد: در قبر مورد شکنجه قرار مى گیرد؛ در قیامت رسوا و سرافکنده و در نهایت با شیطان در قعر جهنم وارد مى شود.

برای درک این موضوع ، لازم است که اول معنای ظلم را بدانیم . ظلم در برابر عدل است و معنای عام دارد که شامل هر نوع ؛ گناه، ستم ، سستی، کجی، ناروایی، ضایع کردن و... می شود. با توجه به خاصیت عالم ناسوت ، می توان مدعی گردید که همه موجودات این عالم به نوعی درگیر یکی از اوصاف ظلم می باشد . منتها با در نظر داشت مراتب ؛ انسانیت ، حیوانیت ، جمادیت و نباتیت.
با این مقدمه می توان گفت که معصوم مطلق خداوند است و بعد از آن کسانی هستند که با وجود توانایی آلوده به گناه نمی شوند. معنایی عام معصوم همان عدم ارتکاب گناه بزرگ و کوچک است . تفاوت مراتب معصومیت هم در اوصاف بعد از عدم گناه است.
اما چرا معصوم گناه نمی کند ؟ پاسخ این این پر سش خیلی ساده است : چون معصوم واقعیت زشتی گناه و زیبای اطاعت از مولا را می داند . بعد از درک این معانی آیا شایسته آنان است که بازهم گناه کنند؟
خـودشـنـاسـى بـه مـعناى این است که انسان ، مقام واقعى خویش را در عالم وجود درک کند، بداند خاکىِ محض نیست ، پرتوى از روح الهى در او هست بداند که در معرفت مى تواند بر فرشتگان ، پـیـشـى گـیـرد، بـدانـد کـه او آزاد و مـخـتـار و مـسـؤ ول خـویـشـتـن و مـسـؤ ول افراد دیگر و مسؤ ول آباد کردن جهان و بهتر کردن جهان است .(1)
درک چـنـیـن مـوقـعـیـتـى سـبـب مـى شـود کـه انـسان ، مبداء و معاد و هدف آفرینش جهان را دریابد ، آفـریـدگـار را بـشـنـاسـد، فـرسـتـادگـان او را اطاعت کند، دانش مفید بیاموزد ، از بازیگرى و بـیـهـودگـى بـپرهیزد، کرامت و عزت خویش را حفظ کند، بر گستره فعالیت و سعه وجودى خود بـیـفـزایـد و هـمـواره عـقربه افکار ، کردار و گفتار خویش را به سوى بارگاه قدس ربوبى جهتگیرى کند و چنان شود که امیر مؤ منان صلوات اللّه علیه فرمود:
(رَحِمَ اللّهُ امْرَءً عَلِمَ اَیْنَ وَ فى اَیْنَ وَ اِلى اَیْنَ)(2)
خدا رحمت کند کسى را که بداند از کجا آمده ، در چه جایگاهى هست و به کجا خواهد رفت .
دسـت پرقدرت آفرینش ، چنین توانى را درون انسان تعبیه کرده و او با الهام گیرى از خداوند مى تواند راه را از چاه تشخیص دهد؛
(وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّیها فَاَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْویها)(3)
سوگند به نفس و آن که او را معتدل آفرید ، سپس زشتى و نیکى اش را به او الهام کرد.
نـفـس الهـام گـیـر آدمى ، رفیق صدیقى است که به طور مداوم بسان آینه اى شفاف ، هر خوب و بدى را براى انسان ترسیم مى کند تا بدان روى آورد و از این روى بگرداند و به وادى مقدّس اطمینان گام نهد، (نفس مطمئنّه ) گردد: ومخاطب خطاب جانفزاى قرآن قرار گیرد که ؛
(یا اَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعى اِلى رَبِّکِ راضِیَةًمَرْضِیَّةً)(4)
اى نـفـس آرام یـافـتـه به سوى پروردگارت بازگرد در حالى که تو از او خشنود و او از تو خـشـنـود اسـت .از سـوى دیـگـر اگـر آدمـى بـه الهـام نـفـس ، وقـعـى نـنـهـد و بـه جـاى عـمـل نـیـکـو بـه تـبـهـکـارى تـن در دهـد و از نـور تـقـوا بـه سـوى تـاریـکـى فـجـور تمایل پیدا کند، نفس خیر اندیش او به ملامتش مى پردازد تا راه رفته را باز گردد و از تباهى ، دسـت شـویـد. نـفـس در ایـن حـالت ، بـه صفت ارزشمند (لوّامه ) موصوف است که خداوند بدان سوگند یاد مى کند:
(وَلا اُقْسِمُ بِالنَّفْسِ الْلَّوّامَةِ)(5)
سوگند به نفس ملامتگر !
انـسـان بـایـد قدر چنین نفسى را بداند ، با او همراهى کند، از اعلام خطر او خشنود شود و به او بى اعتنایى نکند چرا که به گفته امام على (ع ):
(لَیْسَ لاَِنْفُسِکُمْ ثَمَنٌ اِلا الْجَنَّةَ فَلا تَبیعُوها اِلاّ بِها)(6)
براى جان هاى شما بهایى کمتر از بهشت نیست ، پس آنها را جز در ازاى آن نفروشید.
اگر حالت ملامتگرى نفس ، پایمال شود و هشدارهاى او به کار نیاید ، بتدریج نسبت به زشتى ها بى اعتنا شده ، دست از اعلام خطر بر مى دارد، سپس راه فساد انگیزى در پیش مى گیرد که در این حالت ، (نفس امّاره ) خوانده مى شود؛
( ... اِنَّ النَّفْسَ لاََمّارَةٌ بِالسُّوءِ اِلاّ ما رَحِمَ رَبّى ... )(7)
همانا نفس ، فراوان به بدیها فرمان مى دهدجز آنچه را پروردگارم رحم کند !
آنـچه در روایات و سخنان بزرگان درباره نکوهش نفس آمده ، مربوط به همین حالت است و آدمى در هـیـچ حـالى نـبـایـد از مـراقـبـت و تـربـیـت نـفـس خـویـش غـفـلت کـنـد و هـر چـه حال او وخیمتر باشد، تیمار و مواظبت بیشترى مى طلبد که در آینده بدان خواهیم پرداخت .
1- انسان در قرآن ، شهید مطهرى ، ص 34 ، صدرا.2- آداب الصلوة ، امام خمینى ، ص 93، مؤ سسه تنظم و نشر آثار امام .3- شمس (91) ، آیات 8-7.4- فجر (89)، آیات 28-27.5- قیامت (75)، آیه 2.6- شرح غرر الحکم ، ج 5، ص 81.7- یوسف (12) ، آیه 53.

باید به این حقیقت ، توجّه داشت این که در قرآن کریم از ادیان مختلفى ، نام برده شده هرگزبه معناى وجود ادیان متعدّد با آرا و عقاید متفاوت و احیانا متضاد دراصول و فروع دینى شان نیست که از سوى قرآن کریم مورد تاءیید قرارگرفته باشد؛زیرا بنابر تصریح قرآن ، اصل دین که منطبق با فطرت انسان است ، از آدم (ع ) تا خاتم (ص ) یکى بیش نیست ، و آن هم اسلام نام دارد. چنان که فرمود:
(اِنَّ الدّینَ عِنْدَ اللّهِ اِلاسْلا مُ... وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الاِسْلا مِ د ینا فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى اْلاخِرَة مِنَ الْخ اسِرینَ.)(1)
دین ، نزد خدا، تنها اسلام (و تسلیم بودن در برابر حق ) است ... و هر کس جز اسلام ،آیین دیگرى براى خود برگزیند، از او پذیرفته نیست ، و در سراى باقى از زیانکاران خواهدبود.
بر این اساس است که قرآن کریم ابراهیم خلیل (ع ) را مسلمان معرفى کرده ، و فرمود:
(ما کانَ اِبْر اهیمُ یَهُودِیّا وَ لا نَصْر انِیا وَلکِنْ کانَ حَنیفا مُسْلِما وَما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ.)
ابراهیم ، نه یهودى بود ونه نصرانى ، بلکه موحّدى خالص و مسلمان بود، و هرگز ازمشرکان نبود.
در آیه 13 سوره (شورى )، درباره ثبات و وحدت دین خدا که از آدم (ع ) تا خاتم (ع )استمرار دارد، چنین آمده است .
(شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحاً وَالَّذِی اءَوْحَیْنَا إِلَیْکَ وَمَا وَصّى بِهِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَى وَعِیسَى اءَنْ اءَقِیمُوا الدِّینَ وَلاَ تَتَفَرَّقُوا فِیهِ...)
آیینى را براى شما تشریع کرد که به نوح ، توصیه کرده بود؛ و آنچه را بر تو وحى فرستادیم و به ابراهیم و موسى و عیسى سفارش کردیم این بود که : دین خدا را، بر پادارید و در آن ، تفرقه ، ایجاد نکنید!
نتیجه ثبات و وحدت دین الهى ، این است که ادیان الهى دراصل دیانت که همان اسلام باشد اشتراک داشته و تفاوت آن ها تنها در مذاهب و شرایع امت ها است ؛زیرا اصل دین که مساءله توحید، وحى ، رسالت ، عصمت ، امامت ، عدالت برزخ ، قیامت ، سراى آخرت و مفاهیمى از این نوع است ، همان خطوط کلّى مى باشد که انسان بر اساس فطرت وسرشت انسانى الهى اش در هر زمان و مکان ، و باهر نژاد و قومیتى ، خواهان آن است . امادستورهاى جزئى و فروع عملى متناسب با ابعاد طبیعى ومادّى آدمى و خصوصیات فردى و قومى افراد به مقتضاى زمان ها و مکان هاى گوناگون ، تغییر مى یابند. این فروع جزئى که دلیل پیدایش شرایع گوناگون هستند نه تنها موجب کثرت دراصل دین نمى باشند، بلکه نتیجه همان فطرت ثابت و واحد هستند .(2)
براین اساس ، در قرآن کریم آن جا که محور گفتار،اصول دین یا خطوط کلى فروع آن است چنان که در آیات مربوط به آن ملاحظه کردیم ، سخن از تصدیق کتب آسمانى به یک دیگر است ، که در واقع نمایانگر تصدیق پیامبران (ع ) به یکدیگر مى باشد. (3)
امّا آن جا که محور گفتار، فروع جزئى دین است سخن از تعدد، تفاوت و تغییر است :
(لِکُلٍّ جَعَلْنا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجا...)(4)
براى هر امتى از شما، شریعت و روش خاصّى قرار دادیم .
راز این که ، قرآن کریم هرگز کلمه (دین ) را به صورت جمع (ادیان ) به کار نبرده است، بلکه همواره آن را به صورت مفرد ، استعمال کرده ، همین است که اصول فکرى و عملى که پیامبران به آن مى خوانده اند یکى بوده ، و همه آن ها مردم را به یک شاهراه ، هدایت و به سوى یک هدف مقدّس ، دعوت مى کرده اند؛ اختلاف شرایع و قوانین جزئى در جوهر و ماهیّت این راه که نامش در منطق قرآن (اسلام ) است تاءثیرى نداشته است . تفاوت واختلاف تعالیم پیامبران با یک دیگر از نوع اختلاف برنامه هایى است که در یک کشور، هر چندیک بار به مورد اجرا گذاشته مى شود. و همه آن ها از یک قانون اساسى الهام مى گیرد؛ از اینرو، تعلیمات پیامبران (ع ) در عین پاره اى اختلافات ،مکمّل و متمّم یکدیگر بوده است .
به بیان روشن تر، تفاوت آموزش هاى پیامبران (ع ) با یکدیگر یا از نوع تفاوت تعلیمات کلاس هاى بالاتر با کلاس هاى پایین تر است و یا از نوع تفاوت اجرایى یکاصل کلّى در شرایط و اوضاع گوناگون مى باشد.
1- آل عمران ، آیات 19 و 85.2- برگرفته از شریعت در آیینه معرفت ، عبدالله جوادى آملى ، ص 100 101، معالمالنبوة فى القرآن جعفر سبحانى ، ج 3، ص 119 120.3- ر.ک مائده ، آیات 46 48.4- همان ، آیه 48 .
بزرگی وشخصیت انسان فراتر از آن است که او خود را غیر خدای و یا به گناه آلوده نماید. انسان در مقام کرامت وبزرگی بعد از خدا قرار دارد. به بزرگی و عدالت خدای رحمان کسی شک ندارد، پس ای انسان تورا چه می شود که خویش را این قدر کوچک نموده وارزان می فروشی؟
امام مهدی (عج) : اَوَ ما رَأَیْتُمْ کَیْفَ جَعَلَ اللّهُ لَکُمْ مَعاقِلَ تَأْوُونَ إِلَیْها، وَأَعْلاماً تَهْتَدُونَ بِها مِنْ لَدُنْ آدَمَ علیه السلام*
آیا ندیدید که چگونه خداوند براى شما، ملجأهایى قرار داد که به آنان پناه برید، و عَلَم هایى قرار داد تا با آنان هدایت شوید، از زمان حضرت آدم(علیه السلام) تا کنون.
شرح
این عبارت، قسمتى از توقیعى است که از ناحیه ى حضرت، به خاطر اختلاف میان ابن أبى غانم قزوینى و جماعتى از شیعیان صادر شده است. ابن ابى غانم معتقد بود که براى امام حسن عسکرى(علیه السلام) جانشینى نیست و امامت به ایشان ختم شده است. گروهى از شیعیان، به حضرت مهدى(علیه السلام)نامه مى نویسند و داستان را باز مى گویند. از ناحیه ى حضرت نامه اى صادر مى شود که حدیث فوق بخشى از آن است.
امام زمان(علیه السلام) بعد از سفارش هاى زیاد در دورى از تردید و شک در امر امامت و وصایت و جانشینى، مى فرمایند: مسئله ى وصایت، در طول تاریخ بشریت، ثابت است و تا انسان وجود دارد، زمین، خالى از حجّت نیست. حضرت مى فرماید:
تاریخ را بنگرید! آیا زمانى را خالى از حجّت دیده اید که اینک اختلاف کرده اید؟
حضرت، در این قسمت از حدیث، براى امامت، دو فایده برشمرده است: یکى، ملجأ و پناه مردم در گرفتارى ها، و دیگرى هدایت کردن مردم به دین الهى; زیرا امام معصوم(علیه السلام) نه تنها هدایتگر مردم به شریعت و دین الهى است، بلکه در مسائل مادّى و دنیوى نیز حلاّل مشکلات مختلف آنان خواهد بود.
الغیبة، شیخ طوسى، ص286، ح245 ; احتجاج، ج2، ص278 ; بحارالأنوار، ج53، ص179، ح9 .
اظلم کیست؟
در قرآن کریم در حدود 318 بار در باره ظلم با واژه های مختلف سخن گفته شده است . ظلم گاهی به خویشتن است وگاهی هم به غیر که شامل خداوند و مخلوقات دیگر خداوند می شود. اما در این میان اظلم و یا ظالم ترین کیست ؟
قرآن کریم اظلم را " سد کنندگان راه خدا" معرفی می کند. این عنوان کلی شامل خیلی از رفتار های کافران و و غیر کافران می شود . بسیاری از اعمال خود خواهانه و غیر خدای مسلمین ، داخل در این عنوان است . پس باید دقت کنیم که خدای ناکرده در شمار اظلم قرار نگیریم .

از بایزید بسطامی نقل است که گفت ؛ روز اول، دنیا را ترک کردم، روز دوم ، عقبی را ترک کردم و روز سوم از ما سوای الله گذشتم و روز چهارم پرسیدند ؛ ما ترید ؟ گفتم : ارید ان لا ارید.
1 - کوشش کنید اوقات شبانه روزى خود را به چهار بخش قسمت کنید: بخشى براى نیایش با خدا بخشى دیگر براى تاءمین معاش و زندگى ، بخش سوم براى معاشرت با برادران دینى که مورد اعتماد شما هستند و مى توانند لغزشهاى شما را یاد آورند و در باطن خیرخواه شما مى باشند، و بخش چهارم براى پرداختن به تفریحات سالم و لذات مشروع ، شما در پرتو این برنامه مى توانید وظایف خود را در سه مورد دیگر نیز بخوبى انجام دهید.
2 - هرگز با خود از فقر سخن نگویید، و به عمر طولانى نیندیشید زیرا هر کس خود را فقیر پندارد یا در فکر فقر در آینده باشد بخل مى ورزد، و هر کس به عمر طولانى بیندیشد آزمند مى شود. در زندگى دنیا از لذتهاى حلال و آنچه به آبروى شما لطمه نمى زند و اسراف شمرده نمى شود، بهره مند شوید و از این راه به انجام وظایف دینى کمک بگیرید، زیرا: هر کس که دنیاى خود را به خاطر دین ، یا دین را به خاطر دنیا ترک نماید از ما نیست .
3 - خود را از غضب خدا حفظ کن و سخن حق را بى پروا بگو هر چند نابودى تو در آن باشد. امّا بدان که حق موجب نابودى نیست بلکه نجات دهنده است . باطل را همواره رها کن . هر چند نجات تو در آن باشد و هرگز باطل نجات بخش نیست ، بالاخره سبب نابودى است .
4 - دانشمند را بخاطر علمش بزرگ بدار و از مجادله با او بپرهیز، و نادان را بخاطر نادانیش کوچک دار، ولى طردش نکن بلکه او را نزدیک بخوان و به او دانش بیاموز.
حضرت امام موسى بن جعفر (ع ): حق را بگو اگر چه آن حقگویى موجب هلاک تو باشد
نام امام هفتم ما، موسى و لقب آن حضرت کاظم (ع ) کنیه آن امام (ابوالحسن ) و (ابوابراهیم ) است . شیعیان و دوستداران لقب (باب الحوائج ) به آن حضرت داده اند. تولد امام موسى کاظم (ع ) روز یکشنبه هفتم ماه صفر سال 128 هجرى در (ابواء) اتفاق افتاد. دوران امامت امام هفتم حضرت موسى بن جعفر (ع ) مقارن بود با سالهاى آخر خلافت منصور عباسى و در دوره خلافت هادى و سیزده سال از دوران خلافت هارون که سخت ترین دوران عمر آن حضرت به شمار است .
امام موسى کاظم (ع ) از حدود 21 سالگى بر اثر وصیت پدر بزرگوار و امر خداوند متعال به مقام بلند امامت رسید، و زمان امامت آن حضرت سى و پنج سال و اندکى بود و مدت امامت آن حضرت از همه ائمه بیشتر بوده است ، البته غیر از حضرت ولى عصر (عج ).
امام کاظم (ع ) به تصدیق همه مورخان ، به زهد و عبادت بسیار معروف بوده است . موسى بن جعفر از عبادت و سختکوشى به (عبد صالح ) معروف و در سخاوت و بخشندگى مانند نیاکان بزرگوار خود بود. بدره هاى (کیسه هاى ) سیصد دینارى و چهارصد دینارى و دو هزار دینارى مى آورد و بر ناتوانان و نیازمندان تقسیم مى کرد. از حضرت موسى کاظم (ع ) روایت شده است که فرمود: (پدرم (امام صادق - ع ) پیوسته مرا به سخاوت داشتن و کرم کردن سفارش مى کرد).
امام (ع ) با آن کرم و بزرگوارى و بخشندگى خود لباس خشن بر تن مى کرد، چنانکه نقل کرده اند: (امام بسیار خشن پوش و روستایى لباس بود) و این خود نشان دیگرى است از بلندى روح و صفاى باطن و بى اعتنایى آن امام به زرق و برقهاى گول زننده دنیا.
امام موسى کاظم (ع ) نسبت به زن و فرزندان و زیردستان بسیار با عاطفه و مهربان بود. همیشه در اندیشه فقرا و بیچارگان بود، و پنهان و آشکار به آنها کمک مى کرد. برخى از فقراى مدینه او را شناخته بودند امّا بعضى - پس از تبعید حضرت از مدینه به بغداد - به کرم و بزرگواریش پى بردند و آن وجود عزیز را شناختند.
امام کاظم (ع ) به تلاوت قرآن مجید انس زیادى داشت . قرآن را با صدایى حزین و خوش تلاوت مى کرد. آن چنانکه مردم در اطراف خانه آن حضرت گرد مى آمدند و از روى شوق و رقت گریه مى کردند. بدخواهانى بودند که آن حضرت و اجداد گرامیش را - روى در روى - بد مى گفتند و سخنانى دور از ادب به زبان مى راندند، ولى آن حضرت با بردبارى و شکیبایى با آنها روبرو مى شد، و حتى گاهى با احسان آنها را به صلاح مى آورد، و تنبیه مى فرمود. تاریخ ، برخى از این صحنه ها را در خود نگهداشته است . لقب (کاظم ) از همین جا پیدا شد. کاظم یعنى : نگهدارنده و فرو خورنده خشم . این رفتار در برابر کسى یا کسانى بوده که از راه جهالت و نادانى یا به تحریک دشمنان به این کارهاى زشت و دور از ادب دست مى زدند. رفتار حکیمانه و صبورانه آن حضرت (ع ) کم کم ، بر آنان حقانیت خاندان عصمت و اهل بیت (ع ) را روشن مى ساخت ، امّا آنجا که پاى گفتن کلمه حق - در برابر سلطان و ستمگرى - پیش مى آمد، امام کاظم (ع ) مى فرمود: (( (قل الحق و لو کان فیه هلاکک ) )) یعنى : حق را بگو اگر چه آن حقگویى موجب هلاک تو باشد. ارزش والاى حق به اندازه اى است که باید افراد در مقابل حفظ آن نابود شوند. در فروتنى - مانند صفات شایسته دیگر خود - نمونه بود. با فقرا مى نشست و از بینوایان دلجویى مى کرد. بنده را با آزاد مساوى مى دانست و مى فرمود : همه ، فرزندان آدم و آفریده هاى خدائیم .

نبوت وامامت
دنیا هیچگاه خالی از انسان نبوده و انسان ها هم بدون دین وراهنمایی دینی نبوده اند. پیامبران دارای شریعت وکتاب پنج نفر بودند و این بزرگواران برای تداوم رسالت شان، بعد از خود جانشینانی و به تعبیر ما مسلمانان امامانی را برای تفسیر کتاب ودین شان به امر خدای مهربان ، تعیین کرده اند. با احتساب جانشینان ، شمارآنان به 124000 هزار نفر می رسد.

اینگونه دعا کن
پیامبر بزرگوار اسلام صلّى اللّه علیه و آله همواره جویاى حال یاران خویش بود. روزى ، شنید که یکى از یارانش ، بیمار شده به عیادت او رفت و جویاى حالش شد. بیمار گفت : نماز مغرب را به شما به جماعت خواندم ، شما سوره ((قارعه )) را خواندى ، آنچنان تحت تاءثیر قرار گرفتم که به خدا عرض کردم : ((خدایا! اگر در نزد تو گنهکارم ، طاقت عذاب آخرت را ندارم ، در همین دنیا مرا عذاب کن .)) اکنون مى بینید که بیمار شده ام .
پیامبر فرمود: دعاى درستى نکرده اى ، مى بایست در دعا، از قرآن سرمشق بگیرى ؛ آنجا که مى فرماید: (رَبَّنا آتِنا فى الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فى الاَّْخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النّارِ*پروردگارا هم در دنیا و هم در آخرت ، به ما پاداش نیک بده و ما را از عذاب دوزخ نگهدار.)) آنگاه پیامبرصلّى اللّه علیه و آله براى او دعا کرد و او از بیمارى نجات یافت.
*بقره ، ص 201
واحد مرکزی خبر به نقل از شبکه تلویزیونی فاکس نیوز : گروهی از پزشکان انجمن قلب امریکا اعلام کردند در صورت رعایت هفت راز سلامتی ، افراد می توانند تا 40 سال بیشتر به زندگی ادامه دهند.
پژوهشگران هفت عامل مهم را به شرح زیر اعلام کردند:
نکشیدن سیگار
کم کردن شاخص جرم بدن ( بی ام آی) به زیر 25 .
150 دقیقه ورزش ملایم در هفته.
کاهش کلسترول بدن به کمتر از 200 واحد.
کاهش فشارخون .
نگاه د اشتن قندخون زیر 100 .
رعایت کردن چهار تا پنج مورد از رژیم های غذایی مانند مصرف روزانه چهار تا پنج نوبت میوه و سبزیجات تازه ، مصرف سه تا چهار بار گوشت ماهی ؛ هربارصد گرم در هفته ، ننوشیدن بیش از 1020 گرم نوشابه های قندی در هفته ، خوردن سه تا چهار بار غلات دارای فیبر غنی هرباربه میزان 100 گرم در روز و مصرف روزانه کمتر از 1500 میلی گرم نمک طعام .

نظام احسن
اقتضاء وجود آدمی در این جهان خیر وشر است ؛ یعنی او نه مجبور، مجبور است ونه مختارمطلق. او می تواند کارخوب انجام دهد و نتیجه آن را بگیرد وهم می تواند کار شر انجام دهد و پاداش آن را در یافت نماید. هنر آن است که با وجود توانایی ، کار بد وشر انجام ندهد.


