کرامات آسیاب - مشق عاشقی
X
تبلیغات
رایتل
کرامات آسیاب

روزى شیخ ابوسعید با جمعى از دوستان و یاران خود به در آسیابى رسیدند .
شیخ اسب خود را بازداشت و ساعتى توقف کرد.
پس خطاب به یاران گفت:
((همراهان!مانند این آسیاب باشید که درشت (گندم ) مى‏ستاند و نرم (آرد) باز مى‏دهد و گرد خود طواف مى‏کند تاآنچه سزاوار نیست، از خود براند . ))

برگرفته از: اسرار التوحید، ص 288.