غدیر تجلى اراده خداوند - مشق عاشقی
X
تبلیغات
رایتل
غدیر تجلى اراده خداوند

غدیر تجلى اراده خداوند

روز عید است و همان به که سلام تو کنیم

مطلع الفجر دل خویش بنام تو کنیم

جانشینى محمد (ص ) به تو فرخنده بود

عهد تجدید، در این بیعت عام تو کنیم

غدیر تجلى اراده خداوند است ، غدیر نقطه تاملى در تاریخ است ، غدیر یک مکان محدود نیست ، غدیر بى منتها و جاودانه است . غدیر روح جهان و انسان است ، غدیر زنجیره تداوم ایمان است ، غدیر لحظه هاى هیجان حیات است ، غدیر شکوه تاریخ است ، غدیر تلاوت آیه هاى رهایى بشر است ، غدیر قدرت اسلام و جانمایه اعتلاى بشریت است ، غدیر فرودگاه موکب مقدس پیامبر خدا و قرارگاه فرماندهى سپاه توحید در کل هستى است ، غدیر نبض حیات و راوى شور و شادمانى و شگفتى و سرور است .

ناگهان پیامبر (ص ) فرمان ایست میدهد. قلبها در سینه ها مى تپد، مردم با هم نجوا میکنند و از یکدیگر میپرسند که چه پیش آمده است ؟ کسى نمیداند! اینک این پیک آسمانى است که بر رسول خدا (ص ) فرود آمده :  یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته ، و الله یعصمک من الناس. این کدامین سخن است که میباید بى هیچ درنگ و سستى ، در چنین موقعیتى حساس و در این بیابان ، و در این گرماى توانفرسا، براى جمعیتى که از رنج سفر خسته اند، بیان شود؟ اینجا مسئله فردا مطرح است . مگر میشود که پس از پیامبر، جامعه بدون رهبر بماند؟ مگر میشود که رسالت ، امامت را به دنبال نداشته باشد؟ من کنت مولاه فهذا على مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه احبب من احبه و ابعضه و انصر من نصره و اخذل من خذله. و بدینگونه زمامدار آینده اسلام ، از سوى آورنده این دین و به فرمان خداى آن به عنوان حاکم سرنوشت جامعه تعیین میشود.چیزى نمیگذرد که دگر باره فرشته وحى فرود میاید و پیامبر (ص ) با زیبایى چنین میخواند: الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الا سلام دینا.  الله اکبر، آرى اى مردم ، دین خداوند کامل شد و پرودگار به رسالت من و امامت على خشنود شد، آنگاه در برابر دریاى جمعیت ، شاد از انجام رسالت و امامت على خشنود شد، آنگاه در برابر دریاى جمعیت ، شاد از انجام رسالت الهى از منبر پایین میمید، مردم گروه گروه رهسپار بیعتند، با این اندیشه که این نخستین بار نبود، گر چه بلندترین و رساترین و همگانى ترین بود. پیشتر نیز در نخستین روز اعلام آشکار پیامبرى یوم الانذار خلیفه اش ‍ دانست ، در جنگ خندق تمامى ایمانش خواند، در نبرد خیبر قلعه گشا بود، در پیکار احد لافتایش سرود، در حدیث منزلش با هارون وصى موساى پیامبر سنجید و حدیث مدینه العلم ، دروازه دانشش نامید و بارها و بارها اسد الله ، عین الله ، خلیفه الله و سیف الله اش لقب داد و...

غدیر تجلى اراده خداوند

روز عید است و همان به که سلام تو کنیم

مطلع الفجر دل خویش بنام تو کنیم

جانشینى محمد (ص ) به تو فرخنده بود

عهد تجدید، در این بیعت عام تو کنیم


پدر پیر تاریخ ، بسیار شگفتیها به چشم دیده است و بسیار رویدادهاى ارزشمند و عظیمى را به یاد دارد که فراموش نا شدنى و بى مرگند. اما از این میان ، چیزهایى را به خاطر دارد که از ویژگیهایى ارزنده تر برخوردارند:از میان همه سر گذشتها و سرنوشتها، تاریخ اسلام
از میان همه پیامبران ، محمد (ص )
از میان همه امامان ، على علیه السلام
و از میان همه حوادث ، غدیر را
و غدیر بالاترین و والاترین رخداده اى است که در رابطه با بافت اسلام راستین و خواسته ژرف نبى اکرم (ص ) ظهور و بروز کرده است .غدیر تجلى اراده خداوند است ، غدیر نقطه تاملى در تاریخ است ، غدیر یک مکان محدود نیست ، غدیر بى منتها و جاودانه است . غدیر روح جهان و انسان است ، غدیر زنجیره تداوم ایمان است ، غدیر لحظه هاى هیجان حیات است ، غدیر شکوه تاریخ است ، غدیر تلاوت آیه هاى رهایى بشر است ، غدیر قدرت اسلام و جانمایه اعتلاى بشریت است ، غدیر فرودگاه موکب مقدس پیامبر خدا و قرارگاه فرماندهى سپاه توحید در کل هستى است ، غدیر نبض حیات و راوى شور و شادمانى و شگفتى و سرور است .باشد تا پیمان و لایتمان را با صاحب این روز محکمتر نمائیم .اکنون سال دهم هجرت است ، اینک پیامبر خدا پس از ده سال تلاش ‍ خستگى ناپذیر، ده سال مجاهدت و ایستادگى ، ده سال تبلیغ در مدینه عزم آن دارد که به خانه خدا برود. پیشتر از این رسول خدا (ص )، طى اعلامیه اى مردم را به زیارت کعبه خوانده است و حالا هزاران نفر از مشتاقان حرم به انتظار نشسته اند تا با پیامبر (ص ) به راه افتند.بیست و ششمین آفتاب ذى اقعده سر بر آورده و کاروان مسلمآنان به سوى خانه خدا پیش میرود. در آنجا محمد (ص ) مراسم حج را به مردم آموزش میدهد. آنجا نمایشگاه قدرت اسلام ، شکوه ایمان ، برادرى و برابرى همه اقشار مسلمان بود. همه با یک رنگ و با یک سخن در پیشگاه خدا بودند، بى هیچ نشانه اى براى شناخت فراتر از فروتر، همه همسان ، همه برادر، همه فرزندان یک آب و خاک !در راه بازگشت ، کاروانیان آخرین حج حجه الوداع میروند تا در پى عبادتى بزرگ بهمراه پیامبر مهربان ، باره توشه اى از معنویت زیارت خانه خدا به شهر و دیار خویش باز گردند. هم اینک هشت روز از قربان عید اضحى میگذرد و بیست و سه روز است که از زن و فرزند، دورند.به شوق دیدار خانواده وادیها را یکى پس از دیگرى در مى نوردند و اینجا جاى جدا شدن است ، راه عراق و مصر و مدینه ، هر کدام از سویى کناره آبگیر خم .ناگهان پیامبر (ص ) فرمان ایست میدهد. قلبها در سینه ها مى تپد، مردم با هم نجوا میکنند و از یکدیگر میپرسند که چه پیش آمده است ؟ کسى نمیداند! اینک این پیک آسمانى است که بر رسول خدا (ص ) فرود آمده :یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته ، و الله یعصمک من الناس ، اى پیامبر: آن را که از پروردگارت بر تو فرود آمده ، برسان ، اگر نکنى پیامبریش را به انجام نرسانده اى ، خداوندتر از (آسیب ) مردم دور خواهد داشت .این کدامین سخن است که میباید بى هیچ درنگ و سستى ، در چنین موقعیتى حساس و در این بیابان ، و در این گرماى توانفرسا، براى جمعیتى که از رنج سفر خسته اند، بیان شود؟
اینجا مسئله فردا مطرح است . مگر میشود که پس از پیامبر، جامعه بدون رهبر بماند؟ مگر میشود که رسالت ، امامت را به دنبال نداشته باشد؟
فرمان محکم است و فرصت بسیار اندک ، آنها که پیش رفته اند باز میگردند به انتظار دیگران که از پى مى آیند، نماز ظهر را میخوانند، آنگاه روى تخته سنگهاى جهاز چند شتر نهاده میشود. پیامبر رحمت بر فراز این بلندى ، خطابه تاریخى خود را آغاز میکند. نفسها در سینه حبس است و همه سرا پا گوش .پیامبر پس از ستایش خداوند، از آخرین سال حیات خویش خبر میدهد.آنگاه رو به مردم میکند و مى افزاید: اى مردمى که در اینجا هستید، درباره من چه مى اندیشید؟ همه پاسخ میدهند که اى پیامبر! به راستى که رسالتت را به خوبى انجام دادى . خدایت جزاى خیر دهد.رسول گرامى میفرماید: آیا گواه هستید که آفریننده این جهان خداى یکتاست و محمد (ص ) بنده و فرستاده اوست ؟ و آیا شهادت میدهید که بهشت و دوزخ و مرگ و قیامت حق است و مسلم است و انکار ناپذیر؟
مردم یکصدا میگویند: درست است اى پیامبر!و نبى اکرم سر بر آسمان بلند میکند که : خداوندا تو خود گواه باش
پیامبر آنگاه اینچنین ادامه میدهد:آنى تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عتراتى اهل بیتى و انهما لن یفترقا حتى یردا على الحوض ، فلا تقد مواهما فتهلکوا و لا تقصروا عنها فتهلکوا و لا تعلموهم فانهم اعلم منکم .
مردم ! من گر چه از میان شما میروم ، اما دو چیز گرانمایه برایتان به جاى میگذارم ، یکى کتاب خدا قرآن و دیگرى اهل بیت و عترتم را که مفسران و معلمان کتابند این دو از هم جدائى ندارند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند، هر کس به این دو توسل و تمسک جوید و پیرو آنها گردد، نجات و رهایى یابد و. آنکس که بدینها پشت کند، هلاکت یابد، کسى که به این دو تمسک نموده و کتاب و عترت را راهنماى خویش سازد هرگز گمراه نخواهد شد، مباد مباد که این دو چیز ارزشمند را از دست بدهید!سپس دست على علیه السلام را میگیرد و آنچنان آنرا بلند میکند، که سپیدى زیر بغل هر دو نمایان میشود. آنگاه مى افزاید: چه کسى بر مومنین در ارزیابى مصلحتها و شناخت و تصرف در امور سزاوارتر است ؟ همه یک سخن میگویند: خدا و پیامبر دانا ترند. رسول گرامى (ص ) میفرماید: آیا من به شما از خودتان اولى و سزاوارتر نیستم ؟ و همگان یکصدا پاسخ میدهند که : چرا چنین است .در اینجا پیامبر (ص ) منشور آسمانى و مقدس خلافت و ولایت را بدینگونه باز میخواند:من کنت مولاه فهذا على مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه احبب من احبه و ابعضه و انصر من نصره و اخذل من خذله .
آنکس را که من مولایم ، على نیز مولاى اوست . خداوندا! آن کس که على علیه السلام را دوست (و پیرو) است دوست بدار! هر که على را دشمن بدارد، دشمن بدار! یارى کن هر که را یاریش دهد بى یاورش گذار، هر که او را یارى نکند!و بدینگونه زمامدار آینده اسلام ، از سوى آورنده این دین و به فرمان خداى آن به عنوان حاکم سرنوشت جامعه تعیین میشود.رسول اکرم ، در این سخنرانى طولانى ، صفات و مشخصات على علیه السلام را به مردم مى شناساند و مسیر زندگى را نشانشان داده ، حجت را تمام میکند و پى درپى آنان را از مخالفت با على علیه السلام که همان مخالفت با خدا و رسول است ، بیم میدهد.آفتاب هیجدهم ذى الحجه از میان آسمان دورتر رفته است ، نزدیک چهار ساعت است که پیامبر خدا با وجود سالمندى و خستگى سفر، همچنان سخن میراند و اتمام حجت میکند. رسول خدا به پایان خطبه رسا و غرایش رسیده است . ناگهان خاموش میشود. چیزى نمیگذرد که دگر باره فرشته وحى فرود میاید و پیامبر (ص ) با زیبایى چنین میخواند: الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الا سلام دینا.
امروز آیین شما را برایتان کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام ساختم و اسلام را دین شما قرار دادم .الله اکبر، آرى اى مردم ، دین خداوند کامل شد و پرودگار به رسالت من و امامت على خشنود شد، آنگاه در برابر دریاى جمعیت ، شاد از انجام رسالت و امامت على خشنود شد، آنگاه در برابر دریاى جمعیت ، شاد از انجام رسالت الهى از منبر پایین میمید، مردم گروه گروه رهسپار بیعتند، با این اندیشه که این نخستین بار نبود، گر چه بلندترین و رساترین و همگانى ترین بود.پیشتر نیز در نخستین روز اعلام آشکار پیامبرى یوم الانذار خلیفه اش ‍ دانست ، در جنگ خندق تمامى ایمانش خواند، در نبرد خیبر قلعه گشا بود، در پیکار احد لافتایش سرود، در حدیث منزلش با هارون وصى موساى پیامبر سنجید و حدیث مدینه العلم ، دروازه دانشش نامید و بارها و بارها اسد الله ، عین الله ، خلیفه الله و سیف الله اش لقب داد و...و راستى هم که منصب والا و مقام الهى خلافت را چه کسى میتوانست به دست گیرد جز برادر پیامبر، پیشواى آزادگان ، کشنده فاجران ، پدر امت ، در شهر علم ، دوستدار خدا، پرچمدار آزادى ، احیاگر سنن پیامبر (ص ) فریاد عدالت انسانى ، یاور ستمدیدگان و مظلومان ، سر پرست بیوه زنان و یتیمان ، شیر صحنه هاى نبرد، بنده اى نا چیز در مقام عبادت حق ، وارسته اى از همه آنچه غیر خدایى است ، داناترین مرد روزگار، همسر زنى چون فاطمه ، راستگویى بى نظیر و درستکردارى بى مانند، اولین مومن به خدا و پیامبر، وارث رسول (ص ) ، فداکارى بزرگ ، جان پیامبر، یاور همیشه حق ، وفادارى مردى به عهد خداوند، پایدار مردى در اجراى او امر حق ، روشن دلى بینا و با بصیرت ، نادرى از نوادر گیتى ، مظلومى از تبار خروشندگان علیه ستم ، عدالت گسترى از همه عادلتر، مفسر و مبین قرآن کریم ، فاروق (تمیز دهنده و جدا کننده ) حق و باطل ، و...آرى جز او به اجرا در آورد و هرگز و هرگز کوچکترین لغزش و کوتاهى از او دیده نشود؟ راستى اگر على علیه السلام نبود، کسى یافت میشد که گام در راه پیامبر بردارد؟ تاریخ خود گواه صادق است .ارزیابى کنید که چه کسى میتوانست مثل او زمینه رهبرى سیاسى و اجتماعى خود را بر قوانین اساسى قرآن بنا بگذارد.جز على علیه السلام چه کسى میتوانست در تامین عدالت اجتماعى ، به آن اندازه تلاش ورزد که برادر خویش را با دیگران به یک چشم بنگرد و یا به هنگامى که در بیت المال دارد به بررسى کارهاى مردم مى پردازد و کسى میاید که با وى کارى خصوصى دارد، شمع بیت المال را خاموش کند که این مال همه است و نباید براى کارهاى شخصى از میان برود.اینها بود که شخصیت على علیه السلام را به جهانیان نشان داد و نمونه یک انسان کامل اسلام را در پیش روى جوامع گذاشت .و این همه والایى و اجراى دقیق حق و عدالت بود تا دیگران را وا دارد که درباره اش بگویند:قتل فى المحراب عبادته لشده عدله على کشته عدالت خود شد.و اینک او، آن بزرگ ، نگران من و تو میباشد، امید آنکه ، اگر فرداى قیامت در پهنه رستاخیز عظیم قیامت بازش دیدیم و از ما پرسید که در مقام شیعه من چه کرده اید، پاسخ آبرومندانه اى داشته باشیم ، خدا کند که چنین شود!

برگرفته شده از کتاب " ازعاشورا تا غدیر" نوشته : محمد عسکرى