تاکی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه
در میکده رهبانم و در صومعه عابد
گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد
یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه
من یار طلب کردم و او جلوه گه یار
حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار
او خانه همی جوید و من صاحب خانه
هر در که زنم ، صاحب آن خانه توئی تو
هر جا که روم ، پرتو کاشانه توئی تو
مقصود توئی ، کعبه و بتخانه بهانه
شیخ بهاء (ره)
آنان که فرمان حق را جویاست ، به سوى انسان های کامل مى رود، پیامبر عظیم الشاءن و معصومین (علیهماالسلام ) را الگوى خود مى نماید. مى داند که آنان به سر منزل مقصود رسیده اند آنان به شناخت حق نایل شده ، و نسبت به مردم و بندگان خدا مهربان و دلسوزند، آنان قادرند دست سالک را بگیرد، راهبر شود، راه را به او نشان دهد، و واسطه اى میان خدا و بنده باشد. زیرا بدیهى است که سالک به ویژه در مراحل اولیه قادر به سلوک نیست . نیازمند دستگیرى و کمک است . پس باید کمک بگیرد، زیرا هر انحرافى ولو کوچک ممکن است سالک را از مسیر خود دور کند. پس نیاز به راهنما در هر صورتى موجود است . راهنما، بزرگان دینى هستند که با خداوند ارتباط دارند. انسان در تشخیص اولیاى الهى در عصر خود، ممکن است دچار مشکل باشد. اما در مورد معصومین (علیهماالسلام ) شک ندارد، پس به آنان رجوع مى کند.
این که اسلام دینى کامل و قرآن کتاب نور و هدایت است ، هیچ شکى نیست ، اما آیا جوامع مسلمان دستورات دینى خود را شناخته و بر اساس آن عمل مى کنند؟ چرا دروغ رایج است و صدق و درستى و صراحت کم ؟ چرا ریا و ظلم هست ؟ چرا عدالت نیست ؟ چرا کم فروشى هست ؟ مال دوستى و زراندوزى از حد متعادل درگذشته و به اسراف رسیده است ؟ چرا جان و مال و آبروى مسلمان حرمت ندارد؟ چرا مسلمانان اعمال عبادى خود را انجام نمى دهند؟ چرا زنا و اعتیاد و مشروب خوارى هست ؟ اگر جوامع اسلامى بکوشند آداب و دستورات قرآن و سیره رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم و معصومین (علیهماالسلام ) را رعایت کرده و ترویج دهند، هیچیکی از این مشکلات وجود نخواهد داشت.
آنگاه که ندای آسمانی برای به مسلخ بردن اسماعیل، به ابراهیم رسید، حتی یک آنی هم ابراهیم بداخلاقی و نافرمانی نکرد و نپرسید چرا و برای چه!
متن فرمان الهی را با فرزند دلبندش آن جگرپاره اش در میان گذاشت؛ اینجا بود که اسماعیل کاری بس خطیرتر و عظیم تر از پدر کرد؛ به تصور اینکه ممکن است پدر دلسوزی کند و از فرمان الهی سرپیچی نماید؛ ندا داد پدرجان برای اجرای بی چون چرای امرالهی درنگ مکن! و من آماده و مهیای قربانی شدن در راه دوست هستم.یعنی اسماعیل حتی پا را فراتر از قربانی کردن نفس اماره و شیطانی گذاشت؛ و در واقع بشریت را به تماشای زیباترین و عاشقانه ترین و مسحورکننده ترین نمایش اخلاق آسمانی و الهی دعوت کرد.و قرآن کریم اینچنین می فرماید: فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قَالَ یَا بُنَیَّ إِنِّی أَرَى فِی الْمَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ ﴿صافات-102﴾
بنابراین، عید قربان را بایستی برای قربانی کردن هوای نفسانی و نفس اماره و در یک کلمه همه بداخلاقی ها و کج روی ها و بی تقوایی ها جشن گرفت و نباید فراموش کرد که خداوند متعال با صدور فرمان به مسلخ بردن اسماعیل، از ابراهیم خلیل الله می خواهد که با قربانی کردن عزیزترین و باارزش ترین دارایی اش، نفس شیطانی و نفس اماره اش و همه بداخلاقی ها و بدسرشتی ها را به مسلخ برد.
انسان هیچ گاه خود را برتر و والاتر از بندگان خدا نبیندو فراموش نکند که او هم بنده اى از بندگان خداوند است ، و اگر ارزشى هست در اراده و خواست حق تعالى نسبت به انسان است ، نه در توهم و ادعاهاى واهى افراد در بین یکدیگر. انسان اگر مى خواهد که در نزد خداوند سرافراز و ماءجور باشد، باید همواره در شکسته نفسى و فروتنى و تواضع پیشقدم و سرآمد گردد. در میان مردم با تواضع حرکت کند، آنان را حقیر نشمارد و به هیچ شکلى خود را برتر و بالاتر از آنان نشان ندهد در غیر این صورت دچار تکبر می شود و به سر نوشت شیطان دچار خواهد شد.
بسم الله الرحمن الرحیم
وآنان که در راه ما بجان و مال جهد و کوشش کردند، محققا آنها را براه خویش هدایت می کنیم و همیشه خدا یار نکو کاران است. - سوره مبارک عنکبوت ایه آخر.
چند روز پیش شعری با عنوان " رفتم وشد" از دوستی نشر کردم. هدف شاعر این بود که طی طریق خدا نمودن به ظاهر نیست می شود ظاهری به ظاهر ، گونه دیگر اما باطن آسمانی داشت. ولی تعدادی بر محتوای آن خرده گرفته بودند. اما یک نفرکه مدعی بود در این راه تلاش کرده وبه جای نرسیده ، منکر آن شده بود؟! برای این آقا این آیه مبارک را نقل می کنم وهمچنان خدمت شان عرض می کنم : " سالک" شدن راه ورسم خودش را دارد
.یترین برخی مغازه ها نوشته بود " دعای عرفه نصف قیمت" اول یک کمی جا خوردم ! . ای بابا کتاب دعای عرفه نصف قیمت است نه خود عرفه !!!!
روز عرفه ، گرچند عید نامیده نشده اما از اعیاد بزرگ است و خداوند بندگان خود را به بعبادت وطاعت فرا خوانده است . در روایتی از امام زین العابدین (ع) نقل شده است که در روز عرفه صدای گدای را شنید و گفت وای بر تو آیا از غیر خدا گدای می کنی در این روز ، حال آنکه امید می رود در این روز برای بچه های در شکم آنکه فضل خدا شامل شود وسعید شوند.
به هر صورت برای این روز بزرگ اعمال فراوان ( از جمله زیارت و دعای عرفه امام حسین (ع) ) ذکر شده است واز دوستان که توفیق انجام آن را پیدا می کنند التماس دعا داریم.
پ ن : دیروز برای خرید بازار رفته بودم ، روی و
پاسخ برخی مراجع تقلید حضرت آیت الله شیخ ناصر مکارم شیرازی: با توجّه به این که غالب برنامه هاى آن فاسد است، و اثرات منفى در پى دارد، و در هر خانه اى وارد شود غالباً از آن سوء استفاده خواهد شد، استفاده از آن جایز نیست. حضرت آیت الله سید عبدالکریم موسوی اردبیلی: به طور کلی خرید، استفاده ونگهداری آلات مشترکه، به قصد استفاده حلال از آنها چنانچه خوف وقوع در حرام نداشته باشد اشکال ندارد، البته چنانچه قوانین ومقرراتی در موردی وجود داشته باشد مراعات شود. حضرت آیت الله سید محمدعلی علوی گرگانی: چنانچه از این دستگاه برای گرفتن کانالهای مجازِی که اشکال شرعی ندارند، استفاده شود خرید و نگهداری و استفاده از آن نیز مانعی ندارد. حضرت آیت الله سید صادق روحانی: ماهواره در این گونه مسائل مانند تلویزیون است. حضرت آیت الله شیخ حسین مظاهری: جایز نیست. حضرت آیت الله شیخ یوسف صانعی: اگر استفاده از برنامه های ماهواره باعث آلوده شدن انسان به گناه و انحراف شود، حرام است ولی استفاده صحیح برای کارهای علمی و اطّلاعات، منع شرعی ندارد. حضرت آیت الله شیخ خلیل مبشر کاشانی: نظر به اینکه ماهواره منشا مفاسد اخلاقی است واستفاده از آن غالبا سلامت فرهنگی، مذهبی خانواده وجامعه اسلامی را تهدید می کند خرید وفروش آن جایز نیست. گفتنی است چندی پیش پایگاه خبری شیعه نیوز نیز خبری منتشر کرد و در آن این پرسش و پاسخ را مطرح کرده بود: آیا خرید و نگهدارى و استفاده از دستگاه گیرنده برنامههاى تلویزیونى از ماهواره جایز است؟ و اگر دستگاه گیرنده مجانى به دست انسان برسد چه حکمى دارد؟ پاسخ حضرت آیت الله خامنه ای: دستگاه آنتن ماهوارهاى از این جهت که صرفا وسیلهاى براى دریافت برنامههاى تلویزیونى است که هم برنامههاى حلال دارد و هم برنامههاى حرام، حکم آلات مشترک را دارد. لذا خرید و فروش و نگهدارى آن براى استفاده در امور حرام، حرام است و براى استفادههاى حلال جایز است. ولى چون این وسیله براى کسى که آن را در اختیار دارد زمینه دریافت برنامههاى حرام را کاملا فراهم مىکند و گاهى نگهدارى آن مفاسد دیگرى را نیز در بر دارد، خرید و نگهدارى آن جایز نیست مگر براى کسى که به خودش مطمئن است که استفاده حرام از آن نمىکند و بر تهیه و نگهدارى آن در خانهاش مفسدهاى هم مترتّب نمىشود. لکن اگر قانونى در این مورد وجود داشته باشد باید مراعات گردد.
شیعه آنلاین ؛ پرسش: با توجه به اینکه امروز تعداد زیادی شبکه ماهواره ای برای تبلیغ دین مبین اسلام و مذهب تشیع در کنار صدها شبکه ماهواره ای خبری، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، ورزشی و غیره وجود دارد، داشتن ماهواره در منزل و استفاده از آن چه حکمی دارد؟
شیعه آنلاین ؛ پرسش: با توجه به اینکه امروز تعداد زیادی شبکه ماهواره ای برای تبلیغ دین مبین اسلام و مذهب تشیع در کنار صدها شبکه ماهواره ای خبری، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، ورزشی و غیره وجود دارد، داشتن ماهواره در منزل و استفاده از آن چه حکمی دارد؟در چرخه خلقت ، موجود با ارزش ، آدمى است زیرا مى تواند با تلاش و جدیت و خودسازى ، به بالاترین درجات کمال برسد، مقامى که هیچ یک از آفریده ها نمى توانند به آن دست یابند. اگر انسان خود را پرورش دهد و در جهت کمال رشد نماید، مى تواند ارتباطى عمیق و همه جانبه با خداوند برقرار نماید، و به آنچه که نهایت هدف خلقت است برسد.
از این رو ((مثل )) نامیده مى شود، هیچ موجود دیگرى را یاراى آن نیست که به این مقام برسد .به این دلیل انسان در میان تمام آفریده ها، یک استثناء است . به عبارت دیگر، هیچ موجودى غیر از آدمى نمى تواند این چنین به آفریدگار خود نزدیک شود. تعبیر دیگرى که مى توان از ((مثل )) داشت ، آن است که ((مثل )) یک حالت است . شاید هم مثلث باشد. مثلث همان انسان کامل است . که داراى سه ضلع متساوى است ، بقیه موجودات یک و حداکثر دو ضلع دارند، مثلا در حیوانات جسم و نفس وجود دارد، اما نمى توانند به خدا وصل شوند، در گیاهان فقط جسم وجود دارد. و از نفس خبرى نیست . از سوى دیگر موجودات غیر انسانى به دلایل متعدد نمى توانند از یک یا دو ضلع خود بهره کافى برد و مانند انسان از آن اضلاع به خوبى استفاده کنند.
انسان به ویژه انسان کامل ، که داراى سه رکن است باید داراى ارکان مساوى و متعادل باشد، تا کمال یابد. اگر به هر یک از ارکان توجه کمتر یا بیشتر شود، سبب ضعف در کل و عدم دسترسى به کمال مطلق مى شود. برخى از عرفا که توجه زیادى به جسم نداشته ، یا حتى گاهى در تضعیف آن مى کوشیدند، موجبات عدم تعادل را در خود فراهم مى شناختند. زیرا تصور مى کردند که زهد و ریاضت ، به معنى آن است که نه تنها به نیازهاى جسم توجه نشود. بلکه ضرورى است تمام تمایلات و نیازهاى جسمى سرکوب شده و نادیده گرفته شود. در حالى که منظور از زهد آن است که راحتى بیش از حد به بدن داده نشود، پرخورى نشود، یا استراحت زیاد و خواب فراوان سبب تنبلى جسم نگردد، این مفهوم با شکنجه دادن بدن و سرکوب غرایز و امیال متفاوت است . براى رسیدن به کمال ، نیازهاى عمومى جسم باید در حد متعادل و مشروع مرتفع گردد. تا بتواند، به حرکت عادى و مورد نیاز خود ادامه داده قدرت تعقل ، تفکر، محاسبه و برنامه ریزى هم داشته باشد. در این صورت امکان سیر و سلوک واقعى و دست یابى به کمال وجود دارد. این روش اجازه خواهد داد که آدمى اشرف مخلوقات شده و به تعبیر محى الدین یگانه قسمت ناپذیر شود، به طورى که مثل و مانندى در عالم خلقت نداشته باشد.
با کراوات به دیدار خدا رفتم و شد
بر خلاف جهت اهل ریا رفتم و شد
ریش خود را زادب صاف نمودم با تیغ
همچنان آینه با صدق و صفا رفتم و شد
با بوی ادکلنی گشت معطر بدنم
عطر بر خود زدم و غالبه سا رفتم و شد
حمد را خواندم و آن مد "والاالضالین" را
ننمودم ز ته حلق ادا رفتم و شد
یکدم از قاسم و جبار نگفتم سخنس
گفتم ای مایه هر مهر و وفا رفتم و شد
همچو موسی نه عصا داشتم و نه نعلین
سرخوش و بی خبر و بی سر و پا رفتم و شد
"لن ترانی" نشنیدم زخدا چو او
"ارنی" گفتم و او گفت "رثا" رفتم و شد
مدعی گفت چرا رفتی و چون رفتی و کی؟؟!!
من دلباخته بی چون و چرا رفتم و شد
تو تنت پیش خدا روز و شبان خم شد و راست
من خدا گفتم و او گفت بیا رفتم و شد
مسجد و دیر و خرابات به دادم نرسید
فارغ از کشمکش این دو سه تا رفتم و شد
خانقاهم فلک آبی بی سقف و ستون
پیر من آنکه مرا داد ندا رفتم و شد
گفتم ای دل!به خدا هست,خدا هادی تو
تا بدین سان شدم از خلق رها رفتم و شد.
این شعر را یک دوست و نازنینی برایم فرستاده و فکر می کنم خود شون هم فعلا در سفر هستند، برای ایشان آرزوی سلامتی و موفقیت می نمایم.
برای تفسیر قرآن کریم معانی متفاوتی ارایه شده است که ساده ترین آن " روشن نمودن مفهوم آیات قرآن وواضح ساختن منظور پروردگار" است. در تفسیر؛ مدارک غیر قابل اطمنان و همچنان گفتار شخصی و رای ونظر تفسیر کننده اعتبار ندارد.
مدارک ومنابع تفسیر :
1 – ظواهر الفاظ قرآن ، قران به قرآن.
2 – عقل فطری سالم از گرایش های شخصی.
3 – دستور ها و گفتار های موثق معصومین (ع).
4 – "خبر واحد" که دارای حجیت و اعتبار باشد.
به نظر نگارنده این ستور، (ضمن احترام به تفاسیر دیگر) از میان تفاسیر فارسی موجود که تا کنون مطالعه کرده ام ، جامع ترین آنها ، تفسیر شریف " تسنیم" آیت الله استاد جوادی آملی است. اگرچه یک مقدار علمی و سنگین است و فهم آن برای برخی افراد مشکل ، اما غیر قابل فهم نیست. لازم به تذکر است که این تفسیر تاکنون کامل نشده و تا جلد 17 آن انتشار یافته و در حال کامل شدن است.
اگر کسى بخواهد خالصانه در راه خدا طى طریق کند. باید به قرآن رجوع کند معناى قرآن را بخواهد تا بتواند، آن را حس کند. آن کس که به قرآن نزدیک مى شود باید با تمام وجود، و از صمیم قلب به آن نزدیک شود. این کار نیاز به دانش و فلسفه ندارد. زیرا قرآن کتاب همه انسان هاست ، پس به همه خیر و برکت مى رساند، و هیچ مؤ منى را بى پاسخ نمى گذارد. و از انوار خود به او مى دهد.
اگر کسى به قرآن انس گرفت ، دیگر محدود به زمان و مکان نیست ، خسته نمى شود، و با ذوق و شوق بسیار به بهره بردارى از قرآن مى پردازد، و این ذوق پایدار است و در هر دو جهان خواهد ماند.
اگر آدمى فقط به امور دنیوى بپردازد قفل نفس و روح باز نمى شود لذا نمى تواند، با خدا ارتباط یابد. اما اگر به سوى قرآن رود و خود را پاک نماید. قفل روح باز شده و مؤ من آن را با چیزهاى پاک و خوب پر خواهد کرد. این پرکردن پایان ندارد.
هر چند قرآن داراى شاءن و مقام و نور و ارزش بسیارى در جهان است . اما در نهایت قرآن هم از سوى خداست ، و نباید آن را بت کرد، بلکه همواره به یاد داشت که قرآن وسیله اى براى رسیدن به حضرت حق مى باشد.
انس با قرآن کریم غیر از مطالعه و تحقیق در قرآن است؛ اگرچه قرائت و تحقیق مقدمه و مبادی اولی انس است. انس با قرآن کریم و عشق و فهم و مجالست و مجانست با قرآن شرطهایی دارد و نخستین شرط آن دوستی و صفا و صداقت است. ممکن است کسی عمری قرآن را قرائت کند؛ اما با قرآن دوست نشود. باید دانست قرآن کریم زنده و داناست؛ چرا که فرمود: «والقرآن الحکیم» و ممکن نیست که حکیم از ذوی العقول نباشد و انس با قرآن کریم؛ یعنی انسان شب و روز به قرآن نظاره کند، آن را زیارت کند، ببوسد، ببوید، قرآن را به روی قلب خود و روی چشم خود بگذارد، با قرآن سخن بگوید، با او درد دل کند، قرآن را همراه خود داشته باشد و لحظهای از او غافل نباشد که اگر این گونه شد، قرآن کریم کار خود را میکند و اثربخشی مینماید. این کار را هر انسان عادی میتواند انجام دهد و همان بهرهی مناسب خود را از قرآن ببرد. انس با قرآن کریم غیر از علم به قرآن است؛ اگرچه بهترین راه انس، قرائت است؛ اما اگر کسی توان تلاوت آن را ندارد، میتواند از قرآن کریم بهرهی خود را ببرد، مگر نمیگویید: «کمال همنشین در من اثر کرد»، همنشینی با قرآن مجید نیز اثر خود را میگذارد.
همانگونه که بیان شد، اگر کسی با قرآن کریم انس حاصل نماید، در ابتدا و آغاز ورود به قرآن کریم است و وی ابتدای رسوخ در بطن قرآن را یافته است ولی چنانچه انس حاصل نشود، با علم، فن، فلسفه و عرفان نمیتوان ورود به قرآن و رسوخ در آن را حاصل نمود، بلکه قرآن کریم باید انسان را بپذیرد و جزو دوستان خود قرار دهد و این امر همانگونه که بیان شد تنها در سایهی انس ممکن میگردد. قرآن کریم و وحی حقیقتی خارجی است و آنچه در میان دو جلد قرار دارد، حاکی و علامتی است برای حقیقت واقعی قرآن که همهی جای عالم را احاطه کرده است. در واقع، آیههای قرآن مانند شماره تلفن است که هر کدام را گرفتید، همان مکان مورد نظر زنگ میزند، حال اگر هر آیهای را گرفتید و زنگ زد، نشانهی آن است که شما به بطن قرآن کریم راه پیدا کردهاید و اگر انس و رسوخ حاصل شود، گاه آیهای در خواب شما ظاهر میشود و تأویل خود را نشان میدهد و از این راه میتوان فهمید آیهای نسخ شده است یا خیر.
رسول خداصلى الله علیه وآله فرمود: " لایکذب الکاذبالا من مهانة نفسه" دروغ گویى از پستى روح ریشه مىگیرد. *
دروغ گو چنین مىپندارد که بى ارزش بودن خود را مىتواند به وسیله سخندروغ جبران کند! دانا احتیاج به دروغ گویى ندارد، چون داراى دانش است.شایستگان، احتیاج به دروغ گویى ندارند، چون شایستگى دارند. ثروتمند نیازى بهدروغ گویى ندارد، چون مال و منال دارد. دارندگان فضیلت، دارندگان قدرت،احتیاجى به دروغ گفتن ندارند، چون فضیلت دارند، قدرت دارند. عطر خودشمىبوید، نیازى به ستودن عطار نیست، وقتى به ستودن عطار، نیازمند مىباشد که فاقدبوى خوش باشد.
دروغ گو، چون فاقد دانش است مىخواهد نقص خود را به وسیله ادعاى دروغجبران کند، چون فاقد شایستگى است; به دروغ مىخواهد خود را شایسته بنمایاند،چون فاقد ثروت است، چون فاقد فضیلت است، چون فاقد قدرت است، مىخواهداین خلا خود را به وسیله دروغ پر کند. لاف زدن، نشانه دستخالى بودن است.توپ زدن نشانه بى عرضگى است.
راست گویى نشانه درست کارى است و دروغ گویى نشانه بى لیاقتى و خیانتکارى. امیر المؤمنین فرمود: «الصدق امانة و الکذب خیانة" راست گویى درستى است و دروغ گویى نادرستى.**
* - مستدرک الوسائل، ج 9، ص ، ح 10282
** - غررالحکم، ج1، ص13
روی من و تربت بیابان بقیع دست من و دامان امامان بقیع
جان خسته و دل کبابم و دیده پر اشک در آرزوی قبور ویران بقیع
سیره عملى امام باقر(ع)
ادامه مطلب ...منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالودم به بد دیدن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافری است رنجیدن
به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات
بخواست جام می و گفت بخشیدن...!
پ ن : تشکر از عزیزی که این شعر را برایم فرستاده است.
زیدیه فرقه اى هستند که پس از امام على علیه السلام و امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام به امامت زید فرزند امام سجاد علیه السلام قاتل اند و امام سجاد علیه السلام و سایر امامان بعدى شیعه اثنى عشریه را تنها به عنوان پیشوایان علم و معرفت مى پذیرند. نکته مهم در بررسى این فرقه آن است که باید حساب زید را از زیدیه جدا کرد. از این رو ابتدا به شخصیت زید اشاره مى کنیم و سپس زیدیه را مطرح مى کنیم .
فرقه هاى زیدیه
زیدیه موفق شدند در مراکش و طبرستان و یمن حکومتهایى تشکیل دهند که دیرپاترین آنها دولت زیدیه در یمن است که در سال 288 هق توسط یحیى از نوادگان امام حسن علیه السلام ، ملقب به الهادى الى الحق ، تاءسیس شد و تا سال 1382 که حکومت جمهورى در یمن برپا شد ادامه داشت . امروزه نیز مهمترین پایگاه زیدیه کشور یمن است.
1- در نماز شان خاضع و خاشعند.
2 – از لغو وسخنان باطل اعراض می کنند.
3 – به امانات و پیمان شان وفادارند.
4- از خوف خدا ترسانند.
5- بر نماز های شان محافظت می کنند.
6- به آیات خدا ایمان دارند.
7- هرگز به پروردگار شان شرک نمی ورزند.
8- آنچه وظیفه بندگی است انجام می دهند.
9- در کار های خیر پیشگامند.
10-فروج واندام شان را از عمل حرام باز می دارند.
11- زکات مال شان را می پردازند.
12- و...
سوره مبارک مومنون ، سوره شماره23 قرآن کریم ، دارای118آیه و مکی است. اولین آیه این سوره ؛ قد افلح المومنون و با آیه ؛ وقل ربّ اغفر وارحم و انت خیر الراحمین خاتمه می یابد.
امام علی (ع) : وَما اَعْمالُ البِرِّ کُلِّها وَالجِهادِ فی سَبیلِ اللّهِ عِنْدَالاَمْرِ بِالْمَعْروفِ وَالنَّهْیِ
عَنِ المُنْکَرِ اِلاّکَنَفْثَةٍ فی بَحْرٍ لُجِّیٍّ. (نهجالبلاغه ـ حکمت 374)
همه کارهای نیک و جهاد در راه خدا در مقایسه با امر بمعروف و نهیاز منکر، جز به مانند
آب دهان در برابر دریای بیکران، نمیباشد.
... به راستی چه کاری از میان همة کارهای نیک، بیشترین و برترین ارزشرا داراست؟ و چه کسی میتواند آن را ارزیابی کند و در بین کارهای خوببهترین آن را برگزیند؟ البته خوب بودن هر کاری، در گروِ آثار مثبتی است کهآن کار از خود بجا مینهد. این آثار مثبت گاهی جنبة فردی دارد و برایتقویت ایمان و تثبیت تقوی و تامین رشد و تعالی معنوی شخص مفید است وگاهی جنبة اجتماعی داشته موجب نجات انسانها از مشکلات معنوی و مادیو فراهمکردن زمینة سعادت افراد جامعه میشود.
پیشوایِ نیکوکاران و امامِ شایستگان، در این عبارت، بهترین و برتریناعمال را «امر بمعروف و نهی از منکر» شمردهاند، و حتی در مقایسه با «جهادفیسبیلالله»، امربمعروف و نهی از منکر را به دریای بیکران و عمیق و همةکارهای نیکِ دیگر را ـ که جهاد هم یکی از آنها است ـ به آب دهان تشبیهکردهاند. چگونه نمیتوان عظمت و بزرگی دریا را به آب دهان سنجید،همانگونه بزرگی و اهمیت امر بمعروف و نهی از منکر را با سایر کارهاینیک، نمیتوان مقایسه کرد.
وظیفة اعضای جامعة اسلامی که ولایت یکدیگررا پذیرفتهاند این است که مراقب یکدیگر باشند و برای حفظ بهداشت معنویو فرهنگی جامعه، با انگیزهای برخاسته از رافت و رحمت اسلامی و الهییکدیگر را در پیمودن راه خدا و حفظ سلامت جامعه، یاری رسانند که شایدبهترین مصداق «تعاون» همین امر باشد.
خدایا ! خوبی های بندگاند را به من نشان ده ،
چون دیدن بدی های آنان سبب تیرگی
دل و بدگمانیم خواهد شد.
پ ن : دیروز یک چیزی نوشتم و بعد چیز های شنیدم . ظاهرا درست گفته اند که هر حرفی را نمی شود هرجایی گفت !
خواستم زنده بمانم،غم دوران نگذاشت
خواستم غم نخورم، این غم هجران نگذاشت
خواستم دست به هر کار خلافی بزنم
آیه ی خوف فمن یعمل قرآن نگذاشت
خواستم کاخ بسازم که زند سر به فلک
ناله کوخ نشینان بیابان نگذاشت
خواستم بهر دو نان منت دونان بکشم
پاسخ مور به پیغام سلیمان نگذاشت
خواستم جامه بپوشم و بنوشم می ناب
یاد لرزیدن سرمای زمستان نگذاشت
خواستم شعر بگویم که بخندند همه
ناله پیر زن و اشک یتیمان نگذاشت
یاس می خواست برد از دل من، نور امید
فطرتم بر سر عقل آمد و وجدان نگذاشت
شاعر : ناشناس
برای نیل به مقام دوستی اهلبیت دو راه وجود دارد که هردو ملازم همدیگر می باشد ؛ نظری و عملی.
نظری : " محبت " فرزندی است که در دامان معرفت و شناسایی پرورش می یابد و آن گاه که معرفت حاصل شد، کشش به سوی محبوب و شکل گرفتن طبق روش او نیز حتمی خواهد بود. از این رو نخستین قدم در ایجاد محبت و نیل به مقام دوستی اهلبیت (ع) ، شناخت آنان است و برای شناخت سه راه وجود دارد:
1- مطالعه تاریخ زندگانی آنان.
2- مطالعه و تفکر در سخنان و عملکرد آنان.
3- شناخت خدا ( زیرا؛ با شناخت خدا و صفات او می فهمیم که اهلبیت که متصف به اوصاف و اسماء الهی هستند چه ویزگی های دارند)
عملی : در این راه نیز دو روش اساسی وجود دارد ؛
1- تبعیت از آنان؛ عمل کردن به سخنانشان و اجتناب ازحرام و عمل کردن به واجبات، هم شکلی با آن سروران، متخلق شدن به اخلاق آنان در سخن وعمل. باروری و همچنین فزونی محبت به آن عزیزان ، به دوست داشتن امور و افرادی است که آنان دوست می دارند و متنفر بودن از هر کس و چیزی که ایشان، مبغوضش می دارند.
2- رابطه وپیوند داشتن؛ زیارت آنان در حرم های پاکشان و یاد کردن ایشان از دور ونزدیک، موجب ایجاد محبت می شود. اینکه بر زیارت اهلبیت (ع) این همه ثواب مترتب بوده و این همه به آن توصیه شده است؛ برای این است که با آنان " رابطه" پیدا شود. وقتی رابطه پیدا شد، " تشبه" پدید می آید و وقتی تشبه پیدا گشت ، " عشق ومحبت" به حد اعلای خود می رسد.
اسلام براى انسانها آزادى فکر و گزینش قائل شده است . قرآن کریم در ضمن دهها آیه ، مردم را بر مى انگیزد تا در مسائل مختلف اخلاقى ، اجتماعى و اصول و قواعد بیندیشد و در پرتو علم و اندیشه و بینش صحیح ، آرمانى را پذیرا گردند و هیچ گاه چشم بسته ، به مسلکى پاى در نبندند. اسلام هنگامى درخشید که شعار ادیان دیگر، به ویژه مسیحیت این بود که :چراغ عقلت را خاموش نگهدار و آنچه به شما گفته مى شود کورکورانه ایمان بیاور . ولى قرآن با صراحت کامل بیان مى دارد: لا اکراه فى دین قد تبین الرشد من الغى . اجبارى در دین نیست ، راه نیکبختى از گمراهى آشکار است . قرآن در دهها آیه ، انسان مقلد را که چشم بسته به مسائل پوچ و خرافى ، پاى در مى بندد و از عقاید بى اساس پدران خود، کور کورانه و بدونه دلیل تقلید مى کند نکوهش مى کند که چرا در این اعتقادات ، نمى اندیشند: هنگامیکه به پیروى از خدا و رسول فراخوانده مى شوید، مى گویند روش پدران ما براى ما کافى است ، هر چند پدرانشان چیزى نمى دانستند و هدایت نیافته بودند. قرآن عزیز مى فرماید: انانکه از پیامبر امى (درس نخوانده ) - که چگونگى اش را در تورات و انجیل خود نوشته مى یابید - پیروى کنند، رستگارند. پیامبرى که ایشان را به معروف وامى دارد و از زشتیها و پلشتیها باز مى دارد و پاکیزه را حلال ، و پلیدى را حرام مى کند، پیامبرى که بندهاى سنگین اسارت را از گردن هاى ایشان برمى دارد....