مشق عاشقی

اى که عاشق نئى ، حرامت باد * زندگانى که مى دهى بر باد

مشق عاشقی

اى که عاشق نئى ، حرامت باد * زندگانى که مى دهى بر باد

اول عمل کنید بعد به دیگران توصیه


اصولا برنامه اساسى برای داعیان راه حق این است که بیش از سخن ، مردم را با عمل خود تبلیغ کنند همانگونه که در حدیث معروف از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : (کونوا دعاة الناس ‍ باعمالکم و لا تکونوا دعاة بالسنتکم ) (مردم را با عمل خود به نیکیها دعوت کنید نه با زبان خود.)
تاءثیر عمیق (دعوت عملى ) از اینجا سرچشمه مى گیرد که هرگاه شنونده بداند گوینده از دل سخن مى گوید و به گفته خویش صد در صد ایمان دارد گوش جان خود را به روى سخنانش مى گشاید و سخن که از دل برخیزد بر دل مى نشیند، و در جان اثر مى گذارد، و بهترین نشانه ایمان گوینده به سخنش این است که خود قبل از دیگران عمل کند، همانگونه که على (علیه السلام ) مى فرماید.ایها الناس انى و الله ما احثکم على طاعة الا و اسبقکم الیها، و لا انها کم عن معصیة الا و اتناهى قبلکم عنها: (اى مردم به خدا سوگند شما را به هیچ طاعتى تشویق نمى کنم مگر قبلا خودم آنرا انجام مى دهم و از هیچ کار خلافى باز نمى دارم مگر اینکه پیش از شما از آن دورى جسته ام ).همچنان در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم من اشد الناس عذابا یوم القیامة من وصف عدلا و عمل بغیره (از کسانى که در روز قیامت عذابشان از همه شدیدتر است کسى است که سخن حقى بگوید و خود به غیر آن عمل کند).

سر این که سخنان برخی افراد، علی رغم زیبای و هنر مندانه بودن، روی مردم تاثری تا اندازه شنیدن ندارد  نیز در همین نکته نهفته است.

مقام اهل بیت(ع)


... آل محمد(ص) بندگان خاص و خالص خدایند و تمام آثار و شئون خدایی که در امور، علوم و معجزات از ایشان ظاهر گردیده و می‌گردد در برابر [ذات] خدا، به منزلة صفت نسبت به موصوف است؛ همان طور که صفت هرگز به قدر یک چشم بر هم‌زدن بدون موصوف قوامی ندارد و همیشه قائم به موصوف است به قیام صدور؛ آل محمّد(ص) با این شئون و فضائل و کمالات و خصایصی که خداوند به ایشان عطا فرموده است نسبت به او کمال فقر و ذلت و احتیاج را دارند و در آنچه که خدا به آنها عطا نموده، [نه تنها] هیچ استقلالی از خود ندارند [بلکه] ادعای استقلال هم نکرده و نمی‌کنند و آنچه از اسما و افاضات آل محمّد(ص) است، اسمای حسنا و امثال علیای الله بوده و ایشان بدون امر و فرمان خداوند هیچ فعلی را انجام نداده و از خود به هیچ وجه اراده‌ای ندارند. خوف و ترسشان از خدا از همة مخلوقات بیشتر است و مثل آنها مثل آهنی است که در اثر مجاورت و نزدیکی با آتش و به آتش سرخ و تفتیده شده عمل آتش را از خود نشان می‌دهد و می‌سوزاند، لکن آهن گرم شده است نه آتش، سوزندگی آن از ذات خود او نیست و از آتش است. هیچ وقت ممکن‌الوجود، واجب‌الوجود نمی‌شود ولی هر چه تقرّب او به خداوند بیشتر شود صفات الهی بیشتر در او جلوه می‌کند. و این فرموده که: [بنده‌ام مرا اطاعت نما تا آنکه تو را نمونه (و مثال) خویش نمایم که هرگاه به چیزی بگویی «بشو» بشود.1]

شاهد همین مدعا است و نیز این کلام: [دائماً بنده به واسطة انجام مستحبات به سویم نزدیک می‌گردد تا آنکه من گوش او بشوم که با آن می‌شنود و چشمش که با آن می‌نگرد و دستش که با آن می‌گیرد.2]
اشاره به همین معنی دارد. در کتاب غرر و درر، شیخ کراچکی از حضرت امیرالمؤمنین(ع) روایت کرده که فرمود: [آل محمد(ص)] صورت‌هایی هستند برهنه از لباس‌های مادیت و خالی از استعداد که خدا برای آنها تجلی کرد و بر آنها تابید و آنها را بیرون آورد، پس درخشنده شدند، و او در ذات آنها مثال خود را انداخت و امور خود را از ایشان آشکار گردانید.3

شیخ طوسی(ره) در کتاب غیبت به نقل از حسین بن سفیان بزوفری که گفت: شیخ ابوالقاسم حسین بن روح (ره) برایم روایت کرد که یاران ما دربارة تفویض (یعنی مسئله تفویض تمام امور توسط خدا به ائمه(ع)) و مسائل دیگر اختلاف پیدا کردند پس من نزد ابی طاهر پسر بلال رفتم و جریان اختلاف را بیان کردم مرا به تأخیر جواب امر کرد و چند روزی به تأخیر انداختم و بعداً نزد او رفتم برایم حدیثی را به اسناد خود از حضرت امام صادق(ع) نشانم داد که فرموده‌اند:
هر وقت خداوند [انجام] امری را بخواهد، آن را بر رسول خدا(ص) عرضه می‌دارد، پس آن حضرت بر امیرالمؤمنین(ع) و یکی بعد از دیگری (از ائمه(ع))‌ تا اینکه به حضرت صاحب‌الزمان منتهی شود، پس بر هر یک بعد از دیگری بیرون می‌آید تا عرضه داشته شود بر رسول خدا(ص)، پس از آن عرضه داشته می‌شود بر خدای عزوجل؛ پس هر آنچه از جانب خدا فرود آید، بر دست ایشان است و هر چه هم به‌سوی خدا بالا رود به دست ایشان است و ایشان به قدر چشم بر هم زدنی بی‌نیاز از خدای عزوجل نیستند.4

همچنین از ابی حمزه روایت شده است که گفت: نزد علی بن الحسین(ع) بودم و گنجشک‌هایی در مقابل آن حضرت فریاد می‌کردند، پس فرمود: ای اباحمزه آیا می‌دانی چه می‌گویند؟ ای ابا حمزه! این وقتی است که قوت خود را درخواست می‌کنند. البتّه پیش از طلوع آفتاب نخواب که من کراهت دارم برای تو، به‌درستی که خداوند در آن هنگام روزی‌های بندگان را قسمت می‌کند و این تقسیم به دست‌های ما جاری می‌شود.5
این حدیث شریف از احادیثی است که ضعیف‌الایمان‌های سطحی وقتی می‌شنوند، منکر می‌شوند و برایشان گران می‌آید که گفته شود جریان و تقسیم روزی‌ها به دست آل محمّد(ع) است در صورتی که اگر گفته شود «میکائیل» ملک موکّل ارزاق خلایق است تصدیق می‌کنند و هیچ تردید و شکی ندارند و اظهار غلو در حق او نمی‌کنند در صورتی که میکائیل و سایر ملائکه خدمت‌گذاران آل محمّد(ع) هستند و افتخار خدمت‌گذاری ایشان را دارند.

شیخ طوسی (ره) از علی بن احمد قمی روایت کرده که گفت: شیعیان دربارة این که خداوند عزوجل امور خود را به ائمه(ع) تفویض نموده که خلق کنند و روزی بدهند؛ و در این باره با همدیگر نزاع می‌کنند، یک دسته از آنها می‌گویند: این امری است محال، زیرا این امر بر خدای متعال جایز نیست به علت اینکه اجسام قدرت بر خلق کردن و روزی دادن ندارند و خلاق و رزاق غیر خدا نیست. و دستة دیگر می‌گویند که خدای تعالی به ائمه(ع)قدرت خلق کردن و روزی دادن داده، و امر خلق و رزق را به آنها واگذار کرده پس هم خالق‌اند و هم رازق و نزاع این دو دسته شدید شده پس یکی از آنها گفت چرا در این موضوع به عثمان عمری سؤال نمی‌کنید تا حق را برای شما تبیین کند، زیرا او نایب صاحب‌الامر(ع) است. هر دو دسته به این پیشنهاد راضی شدند. لذا نامه‌ای به او نوشتند و مسئله را در ضمن نامه از او خواستند و آن را برایش فرستادند پس از طریق او توقیع [مبارک امام عصر(ع)] صادر گردید که چنین می‌باشد: به درستی که خدای تعالی، چنان خدایی است که می‌آفریند جسم‌ها را و قسمت می‌کند روزی‌ها را زیرا که او نه جسم است و نه در جسم‌ها حلول می‌کند، چیزی مانند او نیست و او شنوا و دانا است و اما ائمه(ع) ایشان از خداوند می‌خواهند پس او می‌آفریند و از خدا می‌خواهند پس او روزی می‌دهد و خواستة ایشان را اجابت می‌فرماید و حق آنها را بزرگ می‌شمارد.6

از این روایت استفاده می‌شود که خدا امر خلق و رزق را به ائمه(ع) واگذار نکرده بلکه مرتبه و مقامی به آنها داده است که هرگاه از خدا بخواهند خلقی را خلق کند و یا روزی بدهد، خداوند خواهش آنها را از اجابت می‌فرماید زیرا حق آنها را بزرگ گردانیده است.

اگر اشکال شود که آیات و روایاتی وجود دارد که با آنچه شما در حق محمد و آل محمد(ص) قائلید، منافات دارد، از قبیل آیات و روایات نقل شده دربارة «عالم به غیب نبودن» و «قدرت نداشتن» و اظهار عجز و ناتوانی کردن و امثال اینها؛ برای دفع این ایراد و ایرادهای دیگری نظیر این می‌گوییم این‌گونه آیات و احادیث وارده به منظور اظهار ذلت و بندگی ایشان و اقرار به ربوبیت و یگانگی پروردگار می‌باشد و اینکه به مردمان بفهمانند که ایشان از خود استقلالی ندارند و بدون حول و قوّه و امر و اذن خداوند، کاری نمی‌توانند بکنند؛ پس اگر نسبت به امری بیان داشتند که نمی‌دانیم یا نمی‌توانیم، راست گفته‌اند زیرا خودشان به خودی خود، و بدون امر و تعلیم و فرمان خدا و ارادة او کاری نمی‌توانند انجام دهند.[آل محمد(ص)] بندگانی هستند گرامی داشته شده که بر او (خدا) پیشی نمی‌گیرند، و ایشان به امر او کار می‌کنند.7

 1. عبدی أطعنی حتی أجعلک مثلی إذا قلت لشیءٍ‌ کن فیکون.
2. لا زال العبد یتقرّب إلی بالنّوافل حتّی کنت سمعه الّذی یسمع به و بصره الّتی یبصر بها و یده الّتی یبطش بها.
3. صورٌ عاریةٌ عن المواد خالیةٌ عن الإستعداد تجلّی لها فأشرقت و طالعها فتلألأت فألقی فی هویّتها مثاله فانظهر عنها أفعاله.
4. إذا أراد الله أمراً عرضه علی رسول الله صلّی الله علیه و اله ثمّ أمیر المؤمنین علیه السّلام واحداً بعد واحدٍ إلی أن ینتهی إلی صاحب الزّمان ثمّ یخرج إلی الدّنیا و إذا أراد الملائکة أن یرفعوا إلی الله عزّوجلّ عملاً عرض علی صاحب الزّمان علیه السّلام ثمّ یخرج علی واحدٍ إلی أن یعرض علی رسول الله صلّی الله علیه و اله ثمّ یعرض علی الله عزّوجلّ فما نزل من الله فعلی أیدیهم و ما عرج إلی الله فعلی أیدیهم و ما استغنوا عن الله عزّ و جلّ طرفة عینٍ. شیخ طوسی، غیبت، ص 252.
5. کنت عند علیّ بن الحسین علیهما السّلام و عصافیر علی الحایط قبالته یصحن فقال: یا اباحمزة أتدری ما یقلن یتحدّثن؟ إنّهنّ فی وقتٍ یسئلن فیه قوتهنّ یا أباحمزة! لا تنامنّ قبل طلوع الشّمس فإنّی أکرهها لک انّ الله یقسم فی ذلک الوقت أرزاق العباد و علی ایدینا یجریها. بصائرالدرجات، جزء7، باب 14، ح8.

6. إنّ الله تعالی هو الّذی خلق الأجسام و قسم الأرزاق لأنّه لیس بجسمٍ و لا حالٌّ فی جسمٍ لیس کمثله شیءٌ و هو السّمیع العلیم و أمّا الأئمّة علیهم السّلام فإنّهم یسئلون الله تعالی فیخلق و یسئلونه فیرزق ایجاباً العلیم و امّا الأئمة علیهم السّلام فإنّهم یسئلون الله تعالی فیخلق و یسئلونه فیرزق ایجاباً لمسئلتهم و إعظاماً لحقّهم. شیخ طوسی، همان، ص190.
7. عبادٌ مکرمون لایسبقونه بالقول و هم بأمره یعملون.

آیت‌الله سید حسن میرجهانی(ره)

نماز را اقامه می کنند

نماز را اقامه می کنند
 

نماز در فرهنگ وحى الهى ستون دین است ؛ از این رو از صیانت و مراقبت و سلامت آن به اقامه تعبیر مى شود؛ زیرا ستون ، برپاداشتنى است ، نه خواندنى . مراد از اقامه نماز، برپاداشتن و احیاى نماز در جامعه و به جا آوردن حقّ نماز با رعایت همه شرایط ظاهرى و باطنى آن و عدم اکتفا به شکل ظاهرى آن است .برای همین جهت است که غالب آیاتى قرآنى در قالب اقامه نازل شده، نه در صورت قراءت ؛ زیرا ستون خواندنى نیست ، برپاداشتنى است ؛ آن که فقط نماز مى خواند، در حقیقت نسخه ستون سازى را مى خواند، نه این که ستون را برپادارد؛ رسول اکرم صلى الله علیه و آله نیز فرمود: کسى که نماز او را ازفحشا و منکر باز ندارد جز دورى از خدا از نماز بهره اى نمى برد. نمازى که ستون است و برپاداشتنى می باشد ، نه الفاظ و خواندنى که توان اطفاى آتش گناه را داشته باشد.

آگاهی به عظمت متکلم

آداب باطنی تلاوت قرآن-2

آگاهی به عظمت متکلم

شایسته است که قاری قرآن، در آغاز تلاوت، به عظمت گوینده قرآن توجه کند و بداند که قرآن سخن بشر نیست همان طور که ظاهر قرآن را جز با طهارت نمی‏توان لمس کرد، معنی و حقیقت آن نیز جز با طهارت قلب از صفات زشت قابل درک نیست. در هنگام تلاوت باید به خود گوشزد کرد که گوینده این سخنان آفریدگار همه چیز و روزی دهنده همه جنبدگان است و همه تحت سیطره او قرار دارند و در فضل و رحمت او غوطه ورند. اگر نعمت دهد از فضل اوست و اگر مجازات کند از عدلش، و در نهایت هم اوست که می‏گوید: اینان اهل بهشت و اینان اهل دوزخند.
اندیشیدن به حقایقی از این قبیل، عظمت و تعالی گوینده قرآن را در دل می‏نشاند و کلام او را مؤثر می‏سازد، چرا که برای آدمیان، گذشته از اصل کلام، گوینده آن نیز اهمیت داشته و اعتبار کلام تا حد زیادی به اعتبار و شأن متکلم بستگی دارد.

آداب باطنی تلاوت قرآن

آداب باطنی تلاوت قرآن


قرآن به عنوان آخرین وحی الهی که بر افضل انبیاء الهی نازل شده نور هدایت ابدی برای بشریت و تجلی خداوند در کلامش بود. قرآن شاهد زنده بر نبوت رسول اکرم(ص) و گرامی‏ترین برهان بر حقانیت اوست، زیرا دلیلی دائمی و حجّتی همگانی به شمار می‏آید که تمامی ابعاد و جوانب آن نشان از دانش نامتناهی ربانی دارد و هیچ کس را یارای آن نبوده و نخواهد بود که مانند این کتاب را از پیش خود بیاورد.

از جمله عواملی که قرآن را در دل‏ها و مصاحف حفظ می‏کند، تلاوت و مداومت در مطالعه آن است. تلاوت قرآن نیز مانند هر عمل مستحب دیگر دارای آدابی است که خود بر دو نوعند: ظاهری و باطنی. از این دو قسم آداب باطنی تلاوت قرآن از اهمیت بیشتری برخوردار است که در هنگام تلاوت قرآن بایستی مد نظر قرار گیرد. برای تلاوت قرآن ده ادب باطنی است که به ترتیب در پی می‏آید.

فهمیدن اصل کلام
تلاوت کننده، باید بداند که با چه سخن بزرگی مواجه است، سخنی که نشانه لطف و رحمت و عنایت آفریدگار هستی به آدمی است. سخنی که حقایق بسیار بلندی را تا مرز فهم و درک انسان‏ها تنزل داده است.
فهم عظمت کلام، درک فضل و لطف خداوند درباره بندگان است که این کلام را از عرش جلال خود تا سطح فهم مردم نازل فرموده است و باید اندیشید که چگونه خداوند در رسانیدن معانی کلام خود ـ که صفتی قائم به ذات اوست ـ به مرتبه فهم مردم، به بندگان لطف و کرم فرموده چگونه آن صفت در طی حروف و اصوات که از صفات بشری است بر آنان تجلی کرده است. قاری قرآن بایستی کلام الهی را درس بگیرد و بیاموزد و به قرائت آن اکتفا نکند چنانکه در سوره اعراف آیه 169 آمده است «و درسوا ما فیه» یعنی کلام الهی را فرا گرفتند. همچنین قاری قرآن بایستی آیات الهی را با گوش جان بشنود و آن را به خاطر بسپارد، چنان که در سوره حاقه آیه 12 آمده است «و تعیها اذن واعیة؛ قرآن را گوش‏های حافظ به یاد می‏سپارند»، درک عظمت کلام الهی، جز با اندیشه در محتوای آن میسّر نیست.

نوشته : سید سعید آل طه

دروغ

دروغ

حضرت پیغمبر - صلى الله علیه و آله - فرمود که: «هرگاه مؤمنى بدون عذر شرعى،دروغ بگوید، هفتاد هزار فرشته بر او لعنت مى‏کنند.و از دل او تعفن و گندى بلندمى‏شود و مى‏رود تا به عرش مى‏رسد.و خداى - تعالى - به سبب آن دروغ، گناه هفتادزنا بر او مى‏نویسد، که آسان‏ترین آنها زنائى باشد که با مادر خود کرده‏باشد» . (2)

و از آن سرور پرسیدند که: «مؤمن، جبان است؟ فرمودند: بلى.عرض کردند: بخیل‏است؟ فرمود: بلى.عرض شد که: دروغگو است؟ فرمود: نه‏» . (3)

و فرمود که: «دروغ، روزى آدمى را کم مى‏کند» . (4)

و نیز از آن بزرگوار مروى است که: «واى بر آن کسى که سخن گوید به دروغ، تاحاضران را بخنداند.واى بر او واى بر او واى بر او» . (5)

و فرمود: «گویا مردى به نزد من آمد و گفت: برخیز.برخاستم با او روانه شدم تارسیدم به دو نفر، یکى نشسته بود و دیگرى ایستاده، در دست او قلابى از آهن بود آن‏را فرو مى‏برد به یک طرف سر او و مى‏کشید تا به شانه او مى‏رسید، بعد از آن بیرون‏مى‏آورد به طرفى دیگر فرو مى‏برد.من گفتم این چه عمل است؟ گفت: این مرد نشسته‏مردى است دروغگو، که به این نحو در قبر، عذاب مى‏شود تا روز قیامت‏» . (6)

و فرمود: «شما را خبر دهم به بزرگترین گناهان کبیره، و آن شرک به خدا، و عقوق‏والدین، و کذب است‏» . (7)

و حضرت امیر المؤمنین - علیه السلام - فرمود که: «بنده‏اى مزه ایمان را نمى‏یابد تادروغ را ترک کند، خواه دروغ از روى شوخى و هزل باشد یا از جد» . (8)

و حضرت امام محمد باقر - علیه السلام - فرمود که: «خداى - تعالى - از براى بدى،قفلها قرار داده است، کلید این قفلها شراب است، و دروغ بدتر است از شراب‏» . (9)

و فرمود که: «دروغ، خراب کننده بناى ایمان است‏» . (10)

و از حضرت امام حسن عسکرى - علیه السلام - مروى است که: «جمیع اعمال خبیثه‏در خانه‏اى است و کلید آن خانه دروغ است‏» . (11)

و مخفى نماند که: بدترین انواع دروغ، دروغ بر خدا و رسول و ائمه - علیهم السلام - است، یعنى: کسى مساله‏اى گوید که: مطابق با واقع نباشد، یا حدیثى‏دروغ نقل کند و امثال اینها.

و همین قدر در مذمت دروغ بر ایشان کافى است که: «روزه را باطل مى‏کند» . (12) و باعث وجوب قضا و کفاره مى‏شود بنابر اقوى، همچنان که در کتب فقهیه آمده است.

1. نحل، (سوره 16)، آیه 105.

2. جامع السعادات، ج 2، ص 322.

3. بحار الانوار، ج 72، ص 262، ح 40.

4. کنز العمال، ج 3، ص 623، خ 8220

5. بحار الانوار، ج 72، ص 235، در بیان ح 2.و کنز العمال، ج 3، ص 621، خ 8215.

6. محجة البیضاء، ج 5، ص 241.و احیاء العلوم، ج 3، ص 117.

7. محجة البیضاء، ج 5، ص 242.و احیاء العلوم، ج 3، ص 118.

8. کافى، ج 2، ص 340، ح 11.

9. کافى، ج 2، ص 338، ح 3.

10. کافى، ج 2، ص 339، ح 4.

11. بحار الانوار، ج 72، ص 263، ذیل ح 46.

12. کافى، ج 2، ص 340، ح 9.

تا فرصت دارى، توشه‏اى برگیر

تا فرصت دارى، توشه‏اى برگیر

تا مهلت دارى در مصیبت خویش تفکر نما و تاتو را فرصت از دست نرفته، براى روز حسرت و پشیمانى و طول اقامت در روز قیامت و وحشت‏هاى روز رستاخیز، خود را آماده و بسیج کن و بر نفس خویش که در این دنیا آن را به ناز و نعمت و خوشى و راحت عادت داده‏اى و از عذاب و نقمت و سختى روز قیامت غافلش ساخته‏اى، گریان شو و بگو:
اى معبود من! و آقاى من! و مولاى من! به کدام یک از کارها به نزدت شکایت آوردم؟! و براى کدام یک از آن‏ها ناله کنم و گریان شوم؟!! آیا به درد و شکنجه و سختى آن بگریم؟! یا براى درازى و طول مدت بلاء بنالم؟! و یا از بیم مار و عقرب ضجه کنم؟! یا از زحمت زنجیر و پتک‏هاى آهنین فریاد آورم؟! شاید از این اندیشه کم، به هوش آیى و پندگیرى و به وسیله بازگشت و توبه راست و درست، براى سفرى که در پیش دارى، توشه‏اى برگیرى و خود را آماده و مهیا سازى و با کار نیک، کار زشت را نابود نمایى؛ همانا پروردگار، آمرزنده و دوستدار بنده خویش است و پادشاه مهربان و خوش پذیراى رعیت خود مى‏باشد. از بندگانش توبه را مى‏پذیرد و نیکى اندک را به ثواب بسیار، جزا مى‏بخشد، گناهان را مى‏زداید و کردارهاى زشت را به چندین برابر از کارهاى نیک تبدیل مى‏فرماید.

الگوى انسانیت

الگوى انسانیت

تمام ادیان آسمانى «الگو» و نمونه‏هائى را به پیروانشان‏نشان مى‏دهند. البته ناگفته پیداست که هر مکتبى انسان را به‏نوعى تلقى مى‏کند و او را براساس جهان‏بینى‏اش مى‏شناسد مثلا یکى‏انسان را حیوانى مادى مى‏بیند و دیگرى در او به روح خدائى‏معتقد است. هر مکتبى صفتى یا اوصافى به او مى‏دهد از قبیل:  ناطق، اقتصادى، ابزارساز، ایده‏آل‏ساز، بى‏ماهیت، متمدن وخودآگاه و...

در نتیجه انسانهائى که به عنوان «ایده‏آل‏» در مکتبها معرفى‏مى‏شوند، ارزشهاى انسانى آنها مثل خود مکاتیب، متفاوت هستند وبه اصطلاح «ابرمرد» هرمکتب تجسم یافته عینى همان مکتب است.

در اینجا بى‏آنکه تعصب دینى یا ضد دینى نگاههاى ما را از درست‏دیدن باز دارد به چشم دقیق بنگریم، مى‏بینیم چهره‏هاى شگفتى که‏اسلام به عنوان «انسان کامل‏» و «انسان نمونه‏» و «الگو» و«سرمشق‏» معرفى کرده است، تاکنون به هیچ چشمى نیامده است وهیچ دین و هیچ مکتبى چنین تصویر زیبائى از «انسان کامل‏»ارائه نداده است.

در مکتب اسلام، انسان ایده‏آل جانشین خداست و با سه چهره:  حقیقت، نیکى و زیبائى مشخص شده است. در تعالیم اسلام، تمام‏استانداردهاى ثابت و قراردادى در ارزشهاى انسانى نفى شده و یک‏روش استاندارد شده «تخلقوا باخلاق الله‏» که گرفتن خلق و خوى‏خداست، به مردم معرفى گردیده است و بدین وسیله اسلام، انسان رابه سوى بى‏نهایت کمال سوق مى‏دهد.

در مکتب اسلام برخلاف سایر ادیان و مکاتیب، انسانهاى کامل وبرجسته و نمونه بسیارند آنها همه «واقعیت‏خارجى‏» دارند وداراى وجودى قابل لمس و عینى مى‏باشند.

در قرآن مجید تمام پیامبران و مردان و زنان پاک، تجسم عینى‏«انسان کامل‏» و «الگوى‏» انسانیت معرفى شده‏اند و ازتربیت‏یافتگان اسلام که قرآن و حدیث، طهارت و عصمت و پاکى آنان‏را تضمین نموده است، «اهل بیت‏» پیامبر اکرم(ص) مى‏باشد و این‏خانواده آشکارترین «حقیقت‏» و «مترقى‏ترین مکتبى‏» هستند که‏در شکل موجودات انسانى تجسم یافته‏اند و سیرت آنان همان سیرت‏رسول اکرم(ص) مى‏باشد، آنان از پلیدى پاک شده‏اند و عصمت ازآنان نگهبانى مى‏کند.

اسلام محبوب را خود تعیین مى‏کند

اسلام محبوب را خود تعیین مى‏کند
 

- اسلام مشکل اساسى عشق و محبت را بدین وسیله حل مى‏کند که محبوب‏و معشوق را خود تعیین مى‏نماید و این نیرو و غریزه را به مهاردرمى‏آورد و نمى‏گذارد دنبال هر چیزى برود و هرکه را خواست،دوست‏بدارد. اسلام خود، اشخاص دوست داشتنى را معرفى مى‏کند ولیست آنها را در اختیار پیروانش قرار مى‏دهد، لذا کسى که پیرواسلام است، حب و بغض او مهار شده است و نمى‏تواند هر کس را دوست‏بدارد و به هر چیزى عشق بورزد، بلکه باید منحصرا حب و بغضش‏براى خدا باشد.  این موضوع در اسلام به قدرى با اهمیت تلقى شده است که از آن به‏عنوان محکمترین دستگیره ایمان یاد شده است.

  - اگر خواستى بدانى که در تو خیرى هست‏یا نه؟ به دلت مراجعه‏کن، هرگاه دیدى اهل طاعت‏خدا را دوست و اهل معصیت‏خدا را دشمن‏مى‏دارى بدانکه در تو خیرى هست و خدا هم تو را دوست دارد و اگراهل طاعت‏خدا را دشمن و اهل معصیت‏خدا را دوست مى‏دارى، در توخیرى نیست و خدا تو را دشمن دارد و هرکسى همراه دوست‏خودمى‏باشد».

ضرورت تلاش براى بدست آوردن منافع !

اى انسان! اندکى به خود آى و اندیشه نماى و ببین که تو در رابطه با منافع این دنیاى دون و زبون، در حرکات و سکنات خود آن گونه عمل مى‏کنى و مراقبت دارى که آنچه پر سودتر است، بدست آورى؟! و آنچه به نفع تو باشد، جلب نمایى؟! و جز آنچه که گران‏بهاتر است و مزیت و برترى بیشترى دارد، نگزینى؟! بلکه جان خود را به سختى و تعب مى‏اندازى و وقت خود را بیهوده ضایع مى‏سازى تا خوراک نیکو بدست آورى و شراب گوارا مهیا سازى و بالش نرم براى خوابگاه خود آماده نمایى و حال آنکه خود مى‏دانى که از کشیدن این رنج‏ها، جز تفاوت اندکى [که آن هم فناپذیر است‏] تو را حاصل نخواهد گشت! بلکه آن لذت هم به زودى از کف بیرون خواهد شد و از بین مى‏رود!
پس تو را چه شده که نسبت به منافع آخرتت که تفاوت در آن عظیم و بزرگ بوده و فناناپذیر و پایدار و جاوید است، این گونه جهد و تلاش به جا نمى‏آورى؟! مثلاً چون کالایى براى بازرگانى بخرى و پس از خرید آگاه شوى که اگر به جاى آن، کالاى دیگرى خریده بودى، سودت دو چندان و بیشتر از خرید اول بود، از این کارت اندوهناک شده و به سختى دچار افسوس و آه مى‏گردى و براى آینده، عزم خود را استوار مى‏سازى که دیگر غفلت نکنى و سودى را از دست ندهى ولکن به آنچه در تجارت آخرت از کف مى‏دهى و از سودى هفتاد برابر و بیشتر، بى‏بهره مى‏مانى اندوه ندارى و غمناک نمى‏شوى؟!
و اگر براى این گفتار گواهى بخواهى، به آنچه در دو چندان شدن ثواب اعمال با کیفیات خاص و در مواقع مخصوصه که در اخبار وارد گردیده، نظرى نماى و بنگر که مثلاً به نمازى که به طور جماعت در مسجد جامع با پیشواى عالم پرهیزگارى به خصوص اگر عده نمازگزارانى که به او اقتدا کرده‏اند هم بیشتر باشد، ثوابش هزاران برابر افزون‏تر از نمازى است که در منزل به تنهایى به جاى آورى و با این وصف، تو در اختیار آنچه سودش بیشتر و فضیلتش بالاتر است خوددارى مى‏کنى و از ثواب این جماعت، که از دست تو رفته، به اندازه یک دهم آنچه از سود تجارت دنیوى از دست داده‏اى، اندوهگین نمى‏شوى؟!!
پس در این سهل انگارى که تو را در کار آخرت است، تأملى کن و بنگر که آیا آن را جهتى جز سستى ایمان تو به آخرت مى‏باشد؟! و بر حذر باش که این ایمان ضعیف هم در مواضع سختى و مواقع بدبختى به ویژه در هنگام سکر و مستى مرگ، از دست تو برود و فرجام کارت، به بدى کشیده شود و براى عقوبت و مجازات بزرگتر بودن هم و خواست دنیا از هم و خواهش آخرت، خود را آماده ساز و آنچه را معصوم (علیه السلام) در این باب فرموده بیاد آور که فرمود:
من اصبح و اکبر همه الدنیا فلیس من الله فى شى‏ء و الزم الله قلبه اربع خصال: هماً لا ینقطع عنه ابداً و شغلاً لا یفرغ عنه ابداً و فقراً لا ینال غناه ابداً و املاً لا یبلغ منتهاه ابداً  ؛ (کسى که شب را به روز آورد و بامدادان، اندوه و هم بزرگش امور دنیایى باشد، او را در نزد خدا ارج و قدرى نخواهد بود و خداوند چهار خصلت را ملازم دل او قرار مى‏دهد: هم و اندوهى که هیچگاه از او جدا نشود، و مشغله و کارى که هیچگاه او را آسودگى نباشد، و فقرى که هیچگاه به بى‏نیازى نرسد، و آرزویى که هیچگاه پایانى براى آن نمى‏باشد.)
آگاه باش و از اینکه فرموده:
لیس من الله فى شى‏ء غافل مشو، چه این خود مجازات و عقوبت بزرگى است و از این عقوبت، بزرگتر چه خواهد بود؟! پس اى عاقل! این زیان بزرگ و بدبختى سترگ را در ترازوى عقل خویش با هر زیان و ضرر دنیائى که تصور مى‏شود، مقایسه کن و ببین که آیا بین آن‏ها نسبت محدودى موجود است؟!

اگراین دو گروه فاسد شدند

اگراین دو گروه فاسد شدند

پیامبر گرامی اسلام می فرماید : دوگروه از امت من اگرصالح و شایسته باشند، امت من صالح وشایسته خواهند بود و اگر این دو گروه  فاسد باشند ، امت من فاسد خواهند گردید ؛ علماء و زمامداران.( بحار،ج75،ص336)

مفهوم ظلم

مفهوم ظلم

درک عمومی از مفهوم ظلم ، ستم کردن به دیگران است . البته این درک درستی است، ولی کامل و جامع نیست . ستم به دیگران یکی از موارد ظلم است ، ظلم در برابر خالق و در برابر "خود" نیز از انواع دیگر آنند. به طور کلی هر آنچه در جایگاه طبیعی و درست خود نباشد، ظلم است . نسبت به خلق ، خدا و یا خود! چه بسا این سه حالت ، نگاه از سه زاویه به ظلم است وگرنه نفس ظلم واحد است و ظلم در واقع ستم به خود است.

عظمت قرآن ومباحث آن

عظمت قرآن ومباحث آن

استاد آیت الله حسن زاده آملی

  - فعل هر کس به شاکله و شبیه و نمودار خود اوست  بنابراین ، همان طور که ذات حق سبحانه ، وجود صمدی و غیر متناهی است ، حد و پایان ندارد،کلمات وجودی او هم غیر متناهی هستند: ((ولو ان ما فی الارض من شجر اقلام والبحر یمده من بعد سبع البحر ما نفدت کلمات الله ان الله عزیز حکیم (2))) اگر همه درختان روی زمین ، قلم شوند و دریا مرکب و هفت دریای دیگر به مددش بیاید، کلمات خدا پایان نمی یابد و خداوند، پیروزمند و حکیم است . همانطور که ذات خداوند غیر متناهی است ، کتاب او هم غیر متناهی است . چه کتاب تکوینی و کلمات نظام هستی و چه کتاب تدوینی و کلمات قرآن شریف که آن کتاب تکوینی و این کتاب تدوینی ، هر دو غیر متناهی هستند و هر دو بحر و دریایی هستند که پایان ندارند.

  - هر کسی وظیفه اش این است که باید انسان قرآنی بشود. انسان قرآنی کسی است که :(( لایمسه الاالمطهرون )) همان طور که قرآن ((لایمسه الاالمطهرون ))  
انسان قرآنی هم همین طور است . حرف می زند پاک ، غذا می خورد پاک ، می بیند پاک ، خیالش طاهر، ذکرش ، عقلش ، قلمش ، امضایش ، شهادتش ، کسب و کارش ، همه قرآنی است . چون انسان آنچه را می شنود آنچه را می بیند همه را مس می کند وانسان قرآنی کسی است که ((لایمسه الاالمطهرون ))

((  - عارف نامور، جیلی ، صاحب ((انسان کامل )) و رساله ((الکهف والرقیم )) نوزده جلد کتاب در تفسیر بسم الله الرحمن الرحیم نوشته است . ))  بسم الله نوزده حرف است و ایشان راجع به هر حرف یک جلد کتاب نوشته است .

مراتب تلاوت آیات قرآن‌

مراتب تلاوت آیات قرآن‌

قرائت آیات قرآن 4 مرتبه دارد:
1
ـ ترتیل 2ـ تحقیق 3ـ تحدیر (حَدْر) 4ـ تدویر

تلاوت ترتیل ترتیل در لغت عبارت است از «نظم و ترتیب در کلام». «رَتَّلَ الْکَلام» یعنی: سخن را خوب بیان کرد ـ قواعد سخن را مراعات نمود. ترتیل در اصطلاح قرائت عبارت است از: خواندن قرآن بطور منظم و با تأنّی و شمرده و همراه با تدبّر در معانی، بطوریکه تمامی قواعد رعایت شود.

تلاوت تحقیق تحقیق در لغت به معنای «مبالغه در انجام چیزی بدون کمی و زیادی» و «رسیدن به حقیقت شیء» آمده است.در قرائت قرآن، «تحقیق» عبارت است از خواندن قرآن با حداکثر آرامش و تأنّی حتی «آهسته‌تر از قرائت به ترتیل»، همراه با اشباع مدها، تحقیق همزه‌ها، اتمام حرکات، تحقیق مخارج حروف و ... که همه اینها در سایه قرائت آیات با حداقل سرعت، میسر است. قرائت تحقیق، طریق ورش از نافع، عاصم و حمزه بوده و روشی است که از آن جهت تعلیم قرائت به شاگردان و همچنین تمرین و ریاضت زبان برای فراگیری و اداء کامل قواعد تجویدی، استفاده می‌شود. تلاوت بصورت تحقیق به سه گونه اجرا می‌شود:

1ـ تحقیق مجلسی: در این روش قاری در مجلس باحضور تعدادی مستمع شروع به تلاوت قرآن می‌کند و این‌گونه تلاوتها با تشویق حضار در مجلس همراه است بطوری که در اغلب تلاوتهای مجلسی صدای تشویق مستمعین به گوش می‌رسد.

2ـ تحقیق استودیویی (درسی، ساده): در این‌گونه تلاوت‌ها قاری به تنهایی در استودیو (فضایی بسته) شروع به تلاوت قرآن می‌کند، بنابراین این‌گونه تلاوتها بدون تشویق و صدای مستمع می‌باشد. تلاوت تحقیق استودیویی در زمانهای متفاوت از 3 دقیقه تا بعضاً 60 دقیقه اجرا می‌شود و اغلب این تلاوتها جنبة آموزشی نیز دارد، زیرا کلیة ضوابط یک قرائت استاندارد با حضور کارشناسان برجستة قرآنی در آن لازم‌الاجراست. اکثر تلاوتهای تحقیق درسی در دو زمان 15 یا 30 دقیقه اجرا می‌شود.

3ـ تحقیق ترتیبی مجلسی: در این‌گونه تلاوت‌ها قاریان قرآن به ترتیب از اول تا آخر قرآن در زمان و آیات مشخص (از قبل تعیین شده) در مجلس با حضور مردم در ساعتی معین شروع به تلاوت می‌کنند و الزاماً می‌بایست قطعة تعیین شده کامل و بدون کم و کاست اجرا شود، این نوع تلاوتها سالهاست قبل از اذان صبح در کشور مصر توسط قاریان برجستة مصر هر روز اجرا می‌شود.

تلاوت تحدیر(حَدر) بمعنای سرعت گرفتن و از سراشیبی به پائین آمدن می‌باشد که مستلزم ازدیاد سرعت است. در اصطلاح قرائت، عبارت است از خواندن قرآن با سرعت زیاد همراه با رعایت احکام تجوید.بدیهی است که در این حال احکام تجویدی با دقت و ظرافت روش پیشین، رعایت نخواهند شد اما بهرحال نباید قواعد قرائت دچار اخلال فاحش گردد.
«
حدر» روش کسانی است که مدّ منفصل را به «قصر» خوانده‌اند مانند: ابن‌کثیر، قالون ...

تلاوت تدویر حالتی است بین تحقیق و حدر به بیان دیگر، نوعی قرائت است نه به سرعت «حدر» و نه به کُندی «تحقیق». اکثر اهل اداء، این روش را اختیار کرده‌اند. در فایده مراتب مختلف قرائت آمده است: کسانی که به تحقیق خوانده‌اند، این روش را بهترین راه برای اداء قواعد تجویدی و تدبر در معانی می‌دانند هر چند که در نتیجه آن، آیات کمتری خوانده شود.اما آنان که قرائت «حدر» را اختیار کرده‌اند بر این عقیده‌اند که مطابق فرموده خداوند «مَنْ جاءَ بِالحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ اَمْثالِها» پس هر چه قرآن سریعتر خوانده شود، کلمات بیشتری تلاوت خواهد شد و بدین ترتیب اجر بیشتری عاید قاری خواهد شد!حال آنکه در کتاب خدا آمده است:«وَ قُراناً فَرَقناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النّاسِ عَلی مُکْثٍ» و یا «کِتابٌ اَنْزَلناهُ اِلَیکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّروا ایاتِهِ» . با توجه به تمامی مطالب فوق، می‌توان گفت ترتیب قرائات (از کند به تند) عبارتست از:

تحقیق ـ ترتیل ـ تدویر ـ تحدیر

و اما، افضل‌القراءات همانا، «ترتیل» است که مجمع تمامی امتیازات قرائت است، و در قرآن نیز بدان امر شده است آنجا که می‌فرماید:«وَ رَتِّلِ القُرانَ تَرتیلاً» (سورَة المُزَمِّل) یعنی: قرآن را منظم، مرتب، با تأنی و شمرده و همراه با تدبر در معانی بخوان.

از امام‌المتقین حضرت علی ابن ابی‌طالب علیه‌السّلام سؤال شد، ترتیل چیست؟ فرمود: «اَلتَّرتیلُ، اَداءُ الْحُروفِ وَ حِفْظُ الوُقوفِ».

در کتاب معروف «اَلنَّشْر»، با کمی تفاوت یعنی «اَلتَّرتیلُ، تَجْویدُ الْحُروفِ وَ حِفْظُ الْوُقوفْ» نیز آمده است. و این فرموده مولای متّقیان، مورد اتّفاق اهل تشیع و تسنن است.

با توجه به تمامی مطالب فوق، فضل و برتری «ترتیل» بر دیگر قراءات آشکار می‌گردد. بطور اختصار در ترتیل امتیازات ذیل جمع آمده است:
1
ـ نه بدان سرعت است که در قواعد تجویدی خللی وارد آید.
2
ـ نه بدان کُندی و آهستگی است که همچون تحقیق، آیات کمتری خوانده شود.
3
ـ تجوید حروف و «حفظ وقوف» رعایت می‌گردد.
4
ـ از همه مهمتر، فرصت کافی برای تدبر در معانی وجود دارد.

لازم به ذکر است نخستین کسی که درباره قرائت کتابی تدوین کرد «اَبانِ ابْنِ تَغْلِبْ» شاگرد امام سجاد (علیه‌السلام) بود.


منبع: سایت اینترنتی رادیو قرآن

کمر علی را شکستند!

کمر علی را شکستند!

علی (ع) فرمودند : دو کس پشت مرا شکستند ؛

1-  مرد سخنور بد کردار. 2- عابد جاهل ناسک .

 اولی به کمک زبان  بر کار های زشت خود پرده می کشد. دومی با عبادات خود نادانی خویش را پنهان می کند. ( خصال صدوق،ص 80)

معجزه

معجزه

1. واژه اعجاز در معانىِ فوت، ناتوان یافتن و ناتوان نمودن به کار رفته‏است. گرچه ریشه اصلى «عَجْز» به معناى تأخّر است.

2. اصطلاحاً معجزه کارى است خارق‏العاده، هماهنگ با دعوىِ نبوّت همراه با تحدّى و مصون از معارضه، که شاهدى بر صداقت پیامبر در ادعاى خویش است.

3. بهترین معجزه، آن است که با صنعت و فن رایج زمان خویش، سنخیّت و مشابهت داشته باشد. از این رو تنوّع معجزات چون عصا و ید بیضا براى موسى(ع)، احیاى مردگان از سوى عیسى(ع) و آوردن قرآن توسط محمد مصطفى(ص) به تناسب شرایط محیطى و موقعیت فنى و علمى هر عصرى صورت گرفته است.

کشف حقیقت قرآن

کشف حقیقت قرآن

لزوم سخن گفتن از حقیقت قرآن به هدف آرمانی نزول آن برمیگردد چرا که قرائت و تلاوت قرآن بدون درک معنی و مفهوم و حقیقت آن بی‌فایده است و عملاً زمینه را برای عمل به آن فراهم نمی‌سازد.به همین خاطر آنان که اهل قرآنند باید در راستای کشف حقیقت آن و نیز تفهیم آن به دیگران بکوشند و حقیقت آن را از برای مردم منکشف سازند، البته باید دانست که علم راسخ قرآن و تاویل و تفسیر آن در نزد اهل بیت (ع) است. بنابراین نمی‌توان بدون بهره‌گیری از چشمه‌های جوشان کلام و علوم آسمانی آنها به حقیقت قرآن دست یافت. چنانچه امام باقر (ع) فرمود: «ان ما اوتینا تفسیر القرآن و احکامه». از جمله علومی که به ما داده شده همانا علم تفسیر قرآن و احکام آن است. امام صادق (ع) نیز فرمودند:‌ «نحن الراسخون فی العلم و نحن نعلم تاویله». ما بحق راسخان در علم تفسیر قرآنیم و ما تاویل آیات آن را بخوبی می‌دانیم.

اهل بیت علیه السّلام در مجلس ابن زیاد

اهل بیت علیه السّلام در مجلس ابن زیاد 

 
پس ار ورود اهل بیت علیه السّلام به کوفه، ابن زیاد بد بنیاد در قصردار الاماره نشست و صلاى عام در داد که در آن مجلس عموم اهل کوفه حاضر گردند حکم نمود که سر مطهر امام حسین علیه السّلام را در پیش روى آن لعین نهادند و زنان و دختران اهلى بیت حضرت امام علیه السّلام و کودکان آن جناب در مجلس آن شقاوت ماب حاضر گردیدند؛ پس علیا مکرمه حضرت زینب خاتون علیه السّلام به قسمى که او را نشناسند و ملتفت حال او نگردند بنشست ابن زیاد شقى از حال آن مخدره سؤ ال کرد، به او گفتند: این علیا مکرمه زینب خاتون دختر امیر المومنین علیه السّلام است ابن زیاد لعین متوجه آن جناب شد و به زبان بریده این کلمات را بگفت : حمد خدا را که شما را رسوا نمود و دروغ شما را ظاهر ساخت خانم زینب در جواب ابن زیاد نانجیب ، فرمود: روسایى براى فاسقان است و دروغگویى درشان فاجران است و ما خاندان رسول خدا چنین نیستیم باز ابن زیاد گفت : دیدى خدا با برادرت و اهل بیت تو چه کرد! زینب کبرى فرمود: من بجز خوبى از پروردگارم ندیدم ، شهداى کربلا گروهى بودند (از بندگان خاص خدا) خدا عزوجل شهادت را براى ایشان مقدر فرموده بود و آنها به سوى آرامگاه ابدى خود شتافتند و به زودى خداى تعالى بین تو و آنها جمع نماید و به حسابرسى پردازد و آنان علیه تو حجت اورند و با تو دشمنى نمایند؛ پس ‍ نظر نما که در روز رستاخیز رستگارى و پیروزى از آن کیست ؟ اى ابن مرجانه ! مادرت به عزایت نشیند.:
راوى گوید: با شنیدن این گفتار از دختر حیدرکرار، ابن زیاد بدرکردار در خشم شد چون مار، چنانکه مى نمود که تصمیم به قتل آن مخدره دارد پس ‍ عمرو بن حریث به آن ملعون ، گفت : اى ابن زیاد! این زن است و طائفه زنان را بر سخنانشان مواخذه نمى کنند.

افشاگری های امام سجاد و حضرت زینب در کوفه

افشاگری های امام سجاد و حضرت زینب در کوفه 

 در کتب تاریخ و از جمله سید بن طاوس در کتاب لهوف نوشته اند: عمر سعد لعین پس از قتل فرزندم خاتم النبیین ، سر مطهر امام شهید را در همان روز عاشورا به همراه خولى بن یزید اصبحى و حمیدبن مسلم ازدى - لعنهما الله - به نزد عبیدالله بن زیاد بد نهاد، روانه داشت و نیز حکم داد که سرهاى انور سایر شهداء - رضوان الله علیهم اجمعین - چه از اصحاب و یاران و چه از اهل بیت و جان نثاران آن حضرت را پاک و پاکیزه نمودند و آنان را با شمر بن ذى الجوشن پلید و قیس بن اشعث با سرهاى مطهر به سوى کوفه رفتند و عمر سعد خود نیز روز عاشورا و روز یازدهم را تا هنگام زوال در زمین کربلا اقامت نمود و بعد از زوال ، آن اهل بیت غم آمال و آن کسانى را که از طوفان ستم آن اشقیا در سرزمین محنت و بلا، باقى مانده بودند از عیالات حسین علیه السّلام را بر روى پلاسهاى بى هودج شتران ، سوار نمودند زنان آل عصمت و طهارت را که امانتهاى انبیاء بودند مانند اسیران ترک و روم با شدت مصیبت و کثرت غم و غصه ، به اسیرى مى بردند.

«حدیث نفس‏»

حدیث نفس؛ زیارت نامه‏اى است از انسان به خویشتن خویش. شکایت نامه‏اى است که به محضر عقل و وجدان تسلیم مى‏شود تا هواى نفس را در زندان تادیب افکنده، راه دشمنى‏ها را ببندد.

حدیث نفس محکمه‏اى است‏با شاهدان بسیار و با قضاوت «فطرت‏»، در تالار وجود انسان‏هاى پاک و الهى; آنها که پاى از سنگلاخ دشمنى‏ها بیرون برده و دست از منجلاب هوس‏ها شسته، دل در کوى حضرت حق دارند و سر بر آستان او مى‏سایند.

حدیث نفس دستورالعملى است از صمیم جان براى روشنى روان، دستورالعملى که بایدها و نبایدهاى آینده را پس از «بود»هاى گذشته ترسیم مى‏کند.

حدیث نفس گفتارى از سر صدق با خداوند است که اگر از وارستگانى همچون مرحوم حاج میرزا جواد آقا باشد بهترین دستورالعمل براى همیشه زندگى است.

این عالم عارف چون لب به سخن مى‏گشاید و خویشتن خویش را در محضر پروردگار به محاکمه مى‏کشاند، گاه نگاهى به بلنداى عظمت‏خداوند مى‏کند و زمانى صحبت از ناتوانى خود کرده، یاد حق را آرامش‏بخش خویش مى‏شمرد: خداى من! مولاى من! شروع سخن حاج میرزا جواد آقا با یاد خداوند است: «مولاى من!» درپى آن از بى تحملى خویش در برابر عذاب الهى سخن به میان مى‏آورد. طلب مغفرت خود را مبتنى بر این ضعف و ناتوانى دانسته، ادامه مى‏دهد که با فکر بسیارى که در حالات خود کردم بر آن شدم پروردگارم را خالص و مخلص عبادت کنم و دربند بندگى او باشم. اما هوس‏ها بر من مسلط شد و مرا در شوره‏زار خودبینى و غرور گم کرد.

سپس هدایت‏خویش را از پروردگار خواسته، رحمت و دلسوزى مى‏طلبد. درماندگى و خوارى خویش را به خاطر مى‏آورد و از بیمارى دل و غوطه‏ور شدن در زشتى‏ها مى‏نالد.

در جاى دیگر «حدیث نفس‏» ناله سر مى‏دهد و مى‏گوید: پروردگارا! تو را به فضل همیشگى‏ات قسم مى‏دهم مرا در ردیف اهل ولایت ثابت‏قدم بدار و با آنان همراه و محشور ساز! آن‏گاه از بزرگوارى در کنار سپیدسیرتان شیفته ولایت‏سخن گفته، پذیرش اعمالش را از پروردگار مى‏طلبد. او تقاضا مى‏کند که پروردگار بزرگ در قیامت نامه عملش را به دست راست وى دهد و برگه جاودانگى در باغ‏هاى بهشت را به دست چپش بسپارد.

یاد خدا طراوت جان و نورانیت روح به وى بخشیده، پروردگارش را خطاب کرده، از ژرفاى وجود، خشنودى و رضایتش را مى‏طلبد. او حسنات و کارهاى پسندیده خود را در شمار بدى‏ها دانسته، بخشش و گذشت الهى را بسان آبشارى شوینده همه گناهان مى‏داند. از خداوند روشنى چشم مى‏خواهد، پذیرش خود و اعمالش را آرزو مى‏کند و انس با حق تعالى و همراهى و همرازى با او را دلخواه خود مى‏شمارد.

آرزو مى‏کند که در قیامت کرامت‏حق موجب قبولى اعمالش شود تا دیگران را آگاه سازد و از بخشش و عظمت پروردگار سخن بگوید.

عارف بزرگ تبریزى در آخرین فراز از «حدیث نفس‏» براى حضرت محمد و اهل بیتش‏علیهم السلام طلب درود و صلوات الهى مى‏کند و خواستار آمرزش بى‏پایان، بهشت‏بى‏حساب و گذشت‏بى‏عتاب مى‏شود. از دیده بصیرت آمیز سخن مى‏گوید و آن را از خداوند مى‏طلبد. (3) جواد بن شفیع کجاست؟ فرزانه ملکوتى مرحوم حاج میرزا جواد آقا، در برخى از آثار خویش، چون به آیه «ثم فى سلسلة ذرعها سبعون ذراعا فاسلکوه‏» مى‏رسد مى‏نویسد:

پس او را در زنجیرى که درازاى آن هفتاد ذراع است، ببندید - که طول هر ذراع آن چندین فرسخ از فرسخ‏هاى دنیاست - ... سر زنجیر را از سر او داخل و از پایین خارج مى‏کنند، گاه از شدت، عظمت و هیبت ملایکه عذاب یاد مى‏کند و زمانى از نزدیکى شیاطین و غذاى دوزخیان سخن به میان مى‏آورد.

پس از این مطالب با سوز و گدازى و صف‏ناپذیر، دفتر دل مى‏گشاید و با پروردگار کریم سخن مى‏گوید. او در این سخن ابتدا از وصف «ارحم الراحمین‏» یاد مى‏کند، سپس طلب مغفرت و رحمت کرده، با تصویر صحنه‏اى خویشتن را در میان شعله‏هاى آتش دیده، فریاد جواد بن شفیع کجاست؟ را باگوش جان مى‏شنود.

خود را کسى مى‏داند که با آرزوهاى دور و دراز و امروز و فردا کردن، عمر خویش را تلف کرده ولبى بر لبیک الهى نگشوده است. از آن هنگام یاد مى‏کند که ضربه‏هاى پى در پى و هول انگیز به سراغش آمده، کشان کشان به سوى عذاب سخت و شکننده برده مى‏شود.

و در این حال به او گفته مى‏شود: بچش، تو همانى که در دنیا آن‏چنان خود را عزیز و گرامى مى‏داشتى!

حاج میرزا جواد آقا را در زنجیر اسارت و آتش‏هاى شعله‏ور مى‏بیند. جایگاه دشوارى که در آن آب سوزان و بدبو مى‏خورد و سمت قعر دوزخ کشیده مى‏شود. از زمانى یاد مى‏کند که نهایت آرزویش مردن است. تا دمى راحتى یابد و لحظه‏اى آرامش گیرد; اما هیهات که از آسایش خبرى نخواهد بود.

از صیحه‏هاى مالک دوزخ، فریادهاى دوزخیان، بسته‏شدن پاها بر پیشانى و سیاهى صورت از ظلمت گناه یاد مى‏کند، آه از نهادش بر مى‏خیزد و با مالک دوزخ از سنگینى زنجیرهاى آهنین و ناتوانى‏اش سخن مى‏گوید. کباب شدن پوست‏بدن وى را به شکوه مى‏آورد و پیمان مى‏بندد که پس از نجات از عذاب دنبال معاصى نرود و زشتى‏هایش را جبران کند; اما فریاد مالک دوزخ بلند مى‏شود که، هرگز! هرگز راه رهایى ندارید و باید براى همیشه بمانید. این جایگاه ذلت‏بار و عذاب آور از آن شماست، سخن نگویید که اگر به فرض محال از این‏جا بیرون روید باز هم همان اعمال‏زشت را مرتکب مى‏شوید. پس راه بازگشت‏بسته، روزنه امیدى نخواهید داشت‏بسوزید و بسازید که کیفر عمل شما همین است.

ناامیدى، تاسف شدید و پشیمانى دردناک مراحل بعدى است که در «حدیث نفس‏» این استاد وارسته دیده مى‏شود. از زندگى در آتش بالباس‏هاى آتشین، ضربه‏هاى گرزها و سنگینى زنجیرها، فرو رفتن در درکات دوزخ سخن مى‏گوید.

آن عارف روشن‏بین در ادامه مى‏فرماید: فریاد واویلا کارساز نبوده، ضربه‏هاى سهمگین همچنان بر سر، کوبیده مى‏شود. خون و چرک از دهن‏ها جارى و سوز تشنگى همچنان باقى است. جگر انسان از سوز عطش پاره پاره شده، چشم از کاسه در آمده، تمامى اجزا از هم گسسته است; اما پوست‏هاى جدید بربدن پوشانده مى‏شود. در این حال دوزخیان به مالک دوزخ مى‏گویند: اى مالک! : از خدا بخواه که جان ما را بگیرد و راحتمان سازد; اما او جواب مى‏دهد: شما هنوز ماندنى هستید!

در پایان مى‏فرماید: قبل از رفتن باید فرصت را غنیمت‏شمرد. راحتى آن سو را فراهم کرد و عذاب دردناک و جانسوز را بر طرف ساخت.

باید در گفتار، اعمال، رفتار و ظاهر و باطن اظهار عجز و ابراز خردى و حقارت کرد تا در مسیر لطف و رحمت‏خداوند قرار گیریم; چرا که تاثر قلبى سبب جوش آمدن دریاى رحمت الهى مى‏شود و آتش عذاب را خاموش مى‏کند. بدین سبب بزرگان در مقام مناجات و استغفار به پیشگاه الهى خود را به حالات مختلف درآورده، حد اکثر ذلت و خوارى را به درگاه خداوندى اظهار مى‏کردند. گاه زنجیر به گردن انداخته، استغفار مى‏کردند و زمانى براى توبه روى خاک مى‏نشستند و گاه داخل قبر رفته، طلب عفو و مغفرت مى‏کردند. (4) بشنو اى نفس! «بشنو اى نفس، بشنو اى کم شرم!» کلمات آغازین شکایت‏نامه اندیشمند خودساخته، حاج میرزا جوادآقاست.

در این گفتار، نفس خود را خطاب قرار داده، از کفران نعمت، نافرمانى‏ها، جنایت‏ها و ستم‏هایش شکوه مى‏کند و عملش را «مصیبت عظما» و «فاجعه بزرگ‏» شمرده، در حسرت و افسوس این خطاى بزرگ لب به استرجاع مى‏گشاید: «انا لله و انا الیه راجعون‏».

آن‏گاه به نفس خود نهیب زده، مى‏گوید: چه حالى خواهیم داشت اگر در این‏گونه کارها مورد خطاب قرار گیریم و به ما بفرماید اى زشت رو! اى بى‏شرم! مگر من خالق تو نبودم؟! مگر همه چیز را براى راحتى تو نیافریدم؟! مگر کارهاى تو را با تدبیر و خیرخواهى انجام ندادم؟!... اما تو در محضر من معصیت کردى! من تو را به چیزى که صلاح تو بود دستور دادم; اما تو از دشمنم اطاعت کردى و با خودت خصومت ورزیدى. هنگامى که تو را به بارگاه کرامت و مجلس انسم دعوت کردم، روى گرداندى; ولى وقتى دشمن من و تو، تو را به قعر ذلت دعوت کرد، فرمانش را اجابت کردى!... .

در این حال چه جوابى دارى! و در محضر پروردگارت چه خواهى گفت؟

انتخاب دوست


دوست و دوستیابى  خصوصاً در سنّ جوانى یکى از عوامل مؤ فقیّت یا به انحراف کشیده شدن جوانان و نوجوانان است لذا هدف توجّه دادن به این امر مهمّ و عدم سهل انگارى در این زمینه یا ظاهر بینى در شناخت افراد مى باشد.آن چیست که هزار تاى آن هم کم است ؟ اما به سادگى بدست نمى آید!آن چیست که گاه بیشتر از برادر به کمک انسان مى آید! آرى آن (دوست ) است . هزار دوست کم است و یک دشمن زیاد. آیا مى دانید هر کسى با دوستش شناخته مى شود؟  البتّه در این زمینه مطالب و ضرب المثل هم زیاد گفته شده است . که به دو ضرب المثل اشاره مى کنیم : ((پسر نوح با بدان بنشست خاندان نبوّتش گم شد))و  ((سگ اصحاب کهف روزى چند پى نیکان گرفت و مردم شد)) آرى اخلاق دوست در ما اثر مى گذارد و این خیلى واضح است ، اگر با یک شاگرد درسخوان دوست شویم ، از فردا مى بینیم که تلاشمان بیشتر و درسخوانتر و فعّال تر مى شویم . امّا اگر با یک دوست منحرف که حرفهاى زشت هم مى زند و دنبال کارهاى خلاف مى رود دوست شویم ، کم کم مى بینیم خودمان هم مثل او شده ایم . لذا دوست مى تواند در سرنوشت آینده هر جوان دخیل باشد. جوانان و نوجوانان عزیز! در انتخاب دوستان مناسب ، و دوستان نامناسب باید صفات زیر را مد نظر داشته باشیم :صفات دوستان خوب و مناسب : خیرخواه باشد - باوفا باشد - منصف و رازدار باشد - با تقواى و پرهیزکار باشد - گشاده رو و خنده رو باشد - مؤ من و شجاع باشد - عالم و عاقل باشد - راستگو و درستکار باشد - صبور و بردبار باشد - عابد و متدیّن باشد.صفات دوستان بد و نامناسب : بدخواه است - بى وفا است - متقلّب است - بدگمان است - احمق و بى خرد است - منافق و منحرف است - بخیل و حسود است - دروغگو و ظالم است - لجوج و کینه توز است - عیب جو و خُردگیر است .انواع دوستان : 1 - دوستان پَرِکاهى : (هر جائى و بى محتوى و بى بند و بار).
2 -
دوستان شکمى : (که رفیق دیگران در مال و خوراکیها هستند).
3 -
دوستان زنبورى : (همانند زنبور به دیگران نیش و متلک مى زنند).
4 -
دوستان بوقلمونى : (همانند بوقلمون ، ملّون و رنگارنگ هستند).
5 -
دوستان جنگى : (دعوایى و جنجال به پا کن و آشوبگر هستند).
6 -
دوستان پارسالى : (به کسانیکه دوستى ، آنان کمرنگ و بى تفاوت شده باشد).
7 -
دوستان آیینه اى : (همانند آیینه بیان کننده صحیح عیب دوستان هستند)، ((از جمله دوستان خوب هستند.))
8 -
دوستان پروانه اى : (همانند پروانه به دور انسان مى چرخند). ((از جمله دوستان خوب هستند)).وظیفه انسان در مقابل دوست خوب چیست ؟ 1 - احترام او را نگهداریم .
2 -
نامش را زیبا صدا بزنیم .
3 -
کمک در گرفتاریها.
4 -
گذشت از لغزشها (دوست را کس به یک بدى نفروخت ).
5 -
بى جهت او را متّهم نکنیم .
6 -
تشکر از احسان او.
7 -
بیش از سه روز با او قهر نکنیم .
8 -
همانند آیینه عیب هاى او را صحیح به او متذکّر شویم .
شعر در وصف دوستى: 

بیا تا مونس هم یار هم غمخوار هم باشیم

انیس جان هم فرسوده بیمار هم باشیم

شب آیدشمع هم گردیم وبهریکدیگرسوزیم

شود چون روز دست وپاى هم درکارهم باشیم

دواى هم ، شفاى هم ، فداى هم ، براى هم

دل هم ، جان هم ، جانان هم ، دلدار هم باشیم

ورود امام حسین علیه السلام به سرزمین کربلا

ورود امام حسین علیه السلام به سرزمین کربلا

امام حسین علیه السلام پس از آن که با دعوت مردم کوفه و نامه هاى فراوان و پى در پى آنان روبرو شد، تصمیم به هجرت از مکه به سوى کوفه گرفت .
با این که برخى از آشنایان و بزرگان مدینه ، مانند محمد حنفیه ، عبدالله بن عباس ، عبدالله بن جعفر و عبدالله بن عمر، آن حضرت را از سفر به کوفه بر حذر کرده بودند و با دلایلى چند، تلاش کردند که وى را منصرف کنند، با این حال امام حسین علیه السلام سفر به کوفه را براى خویش تکلیف فرض ‍ کرد و به آن اقدام نمود.
امام حسین علیه السلام در روز هشتم ذى حجه سال 60 قمرى به قصد کوفه ، از مکه خارج گردید. قافله امام حسین علیه السلام پس از رسیدن به سرزمین عراق ، در منزلگاه ((شراف )) با سپاه یکهزار نفرى حر بن یزید ریاحى که از سوى عبیدالله بن زیاد براى تعقیب و یا نبرد امام حسین علیه السلام ماءموریت یافته بود، مواجه گردید و از آن پس ، مسیر تاریخ به سوى دیگر کشیده شد.
حر بن یزید که در پى نامه هاى روزانه عبیدالله ، امام حسین علیه السلام را کنترل کرده و در مراقبت کامل خویش داشت ، بنا به فرمان عبیدالله بن زیاد، آن حضرت را از مسیر اصلى به صحراى خشک و غیر آباد کشانید. تا این که در روز پنج شنبه ، دوم ماه محرم سال 61 قمرى در سرزمین کربلا، راه را بر امام حسین علیه السلام بست و از ادامه حرکت آن حضرت ، ممانعت به عمل آورد. امام حسین علیه السلام همین که متوجه شد، آن سرزمین ، کربلا است ، دستور داد آن جا خیمه گاه و منزلگاه دایمى خویش قرار دهند. چون آن حضرت پیش از این از جدش محمد صلى الله علیه و آله و سلم و پدرش ‍ امیرمؤ منان علیه السلام شنیده بود که محل شهادتش در کربلا است .

بوی بهشت می وزد از کربلای تو

ای صد هزار جان گرامی فدای تو

رفتی به پاس حرمت کعبه بکربلا

شد کعبه حقیقی دل کربلای تو

اندر منی ذبیح یکی بود وزنده رفت

ای صد ذبیح کشته شد در منای تو

اجر هزار عمره وحج در طواف تست

ای مروه وصفا بفدای صفای تو

هرچه داشتی به خدا دادی ای حسین

فردا خداست جل وجلاله جزای تو

خون خداست خون تو وجز خدا نیست

ای کشته خداکه خدا خون بهای توست