گناه آدم چه بود ؟ - مشق عاشقی
X
تبلیغات
رایتل
گناه آدم چه بود ؟


روشن است آدم با آن مقامى که خدا در آیات گذشته براى او بیان کرد مقام والائى از نظر معرفت و تقوا داشت ، او نماینده خدا در زمین بود او معلم فرشتگان بود، او مسجود ملائکه بزرگ خدا گردید، این آدم با این امتیازات مسلما گناه نمى کند، بعلاوه مى دانیم او پیامبر بود و هر پیامبرى معصوم است .لذا این سؤ ال مطرح مى شود آنچه از آدم سر زد چه بود.در اینجا سه تفسیر وجود دارد که مکمل یکدیگرند:1-آنچه آدم مرتکب شد ترک اولى و یا به عبارت دیگر گناه نسبى بود نه گناه مطلق .گناه مطلق گناهانى است که از هر کس سر زند گناه است و درخور مجازات (مانند شرک و کفر و ظلم و تجاوز) و گناه نسبى آن است که گاه بعضى اعمال مباح و یا حتى مستحب درخور مقام افراد بزرگ نیست ، آنها باید از این اعمال چشم بپوشند، و به کار مهمتر پردازند، در غیر این صورت ترک اولى کرده اند، فى المثل نمازى را که ما مى خوانیم قسمتى از آن با حضور قلب و قسمتى بى حضور قلب مى گذرد درخور شاءن ما است ، این نماز هرگز درخور مقام شخصى همچون پیامبر و على (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) نیست ، او باید سراسر نمازش غرق در حضور در پیشگاه خدا باشد، و اگر غیر این کند حرامى مرتکب نشده اما ترک اولى کرده است .آدم نیز سزاوار بود از آن درخت نخورد هر چند براى او ممنوع نبود بلکه مکروه بود.2-نهى خداوند در اینجا نهى ارشادى است ، یعنى همانند دستور طبیب که مى گوید: فلان غذا را نخور که بیمار مى شوى خداوند نیز به آدم فرمود اگر از درخت ممنوع بخورى از بهشت بیرون خواهى رفت ، و به درد و رنج خواهى افتاد، بنابراین آدم مخالفت فرمان خدا نکرد، بلکه مخالفت نهى ارشادى کرد.3-اساسا بهشت جاى تکلیف نبود بلکه دورانى بود براى آزمایش و آمادگى آدم براى آمدن در روى زمین و این نهى تنها جنبه آزمایشى داشت .*

سیاق آیات مربوط به هبوط آدم وگناه او ، و مخصوصا آیه ایکه در صدر داستان قرار گرفته ، و میفرماید: (انى جاعل فى الارض خلیفة ) الخ ، این معنا را دست میدهد: که آدم در اصل ، و در آغاز براى این خلق شده بود،
که در زمین زندگى کند، و نیز در زمین بمیرد، و اگر خدایتعالى او را (چند روزى ) در بهشت منزل داد، براى این بود که امتحان خود را بدهند، و در نتیجه آن نافرمانى عورتشان هویدا بگردد، تا بعد از آن بزمین هبوط کنند.و نیز از سیاق آیه سوره طه که مى فرماید: (فقلنا یا آدم ) الخ ، و سوره اعراف که مى فرماید: (و یا آدم اسکن ) الخ ، که داستان بهشت را با داستان سجده ملائکه بصورت یک داستان و متصل بهم آورده ، و کوتاه سخن ، آنکه این سیاق بخوبى مى رساند که منظور اصلى از خلقت آدم این بوده که در زمین سکونت کند، چیزیکه هست راه زمینى شدن آدم همین بوده که نخست در بهشت منزل گیرد، و برتریش بر ملائکه ، و لیاقتش براى خلافت اثبات شود، و سپس ملائکه ماءمور بسجده براى او شوند، و آنگاه در بهشت منزلش دهند، و از نزدیکى بآن درخت نهیش کنند، و او (بتحریک شیطان ) از آن بخورد، و در نتیجه عورتش و نیز از همسرش ظاهر گردد، و در آخر بزمین هبوط کنند.واز این ریخت و سیاق بخوبى بر مى آید: که آخرین عامل و علتى که باعث زمینى شدن آندو شد، همان مسئله ظاهر شدن عیب آندو بود، و عیب نامبرده هم بقرینه ایکه فرموده : (بر آن شدند که از برگهاى بهشت بر خود بپوشانند) الخ ، همان عورت آندو بوده ، و معلوم است که این دو عضو، مظهر همه تمایلات حیوانى است چون مستلزم غذا خوردن ، و نمو نیز هستند.پس ابلیس هم جز این همى و هدفى نداشته ، که (بهر وسیله شده ) عیب آندو را ظاهر سازد، گو اینکه خلقت بشرى ، و زمینى آدم و همسرش ، تمام شده بود، و بعد از آن خدا آندو را داخل بهشت کرد، ولى مدت زیادى در این بین فاصله نشد، و خلاصه آنقدر بآن دو مهلت ندادند، که در همین زمین متوجه عیب خود شوند، و نیز بسائر لوازم حیاة دنیوى و احتیاجات آن پى ببرند.بلکه بلافاصله آندو را داخل بهشت کردند، و وقتى داخل کردند که هنوز روح ملکوتى و ادراکى که از عالم ارواح و فرشتگان داشتند، بزندگى دنیا آلوده نشده بود، بدلیل اینکه فرمود: (لیبدى لهما ما ورى عنهما)، (تا ظاهر شود از آندو آنچه پوشانده شده بود از آنان )، و نفرمود: (لیبدى لهما ما کان ورى عنهما)، (تا ظاهر شود از آندو آنچه بر آندو پوشیده بود)، پس معلوم میشود، پوشیدگى عیبهاى آندو موقتى بوده ، و یکدفعه صورت گرفته ، چون در زندگى زمینى ممکن نیست براى مدتى طولانى این عیب پوشیده بماند، (و جان کلام و آنچه از آیات نامبرده بر میاید اینستکه وقتى خلقت آدم و حوا در زمین تمام شد، بلافاصله ، و قبل از اینکه متوجه شوند، عیب هاشان پوشیده شده ، داخل بهشت شده اند).... پس معلوم میشود علت بیرون شدن از بهشت ، و زمینى شدن آدم آن خطیئه نبوده ، بلکه علت این بوده که بوسیله آن خطیئه عیب آندو ظاهر گشته ، و این بوسیله وسوسه شیطان لعین صورت گرفته است .).**

* تفسیر نمونه جلد اول ، ایه 35

** تفسیر المیزان جلد اول،آیه 35