بدزبانى در مسائل سیاسى - مشق عاشقی
X
تبلیغات
رایتل
بدزبانى در مسائل سیاسى

بدزبانى در مسائل سیاسى


قدرت بیان و سخن سرایى ، از ویژگیهاى بسیار ارزشمند انسان است که هرگونه پیشرفت و تکاملى که تاکنون در جامعه بشرى پدید آمده ، مرهون آن است . خداوند نیز در مقام ارجگذارى به این پدیده حیاتى ، ابداع و پیدایش آن را به خود نسبت داده ، مى فرماید:
( خَلَقَ الاِْنْسانََ عَلَّمَهُ الْبَیانَ)
 1
(خداوند) انسان را آفرید و بیان را بدو آموخت .
انسان به وسیله این توانایى و عضو ارزشمند آن ـ زبان ـ از فکر و اراده و تجربیات دیگران آگـاه مـى شـود، تـبـادل اطـلاعـات مـى کند، آرمان و آرزوى خود را آشکار مى سازد، دیگران را در جـریان اندیشه خویش مى گذارد و از رهگذر برخورد آرا و عقاید، تمدّن عظیم بشرى و فتح قلّه هاى علمى مختلف را نصیب خود مى سازد؛ و به تعبیر امیر مؤ منان صلوات الله علیه : ( لِسانُکَ تَرْجُمانُ عَقْلِکَ)
 2
زبانت ، سخنگوى خردت مى باشد.
هـمـین طور زبان کلید ورود به اسلام نیز هست و تا کافرى شهادتین را بر زبان جارى نسازد، در زمره مسلمانان در نمى آید، چنان که وسیله تحقّق عبادات بزرگى چون نماز، حجّ، قرائت قرآن ، امـر بـه مـعـروف و نهى از منکر، تبلیغ آیین خدا، آشتى دادن میان مردم ، تعلیم و تعلّم ، یارى ستمدیدگان و... نیز مى باشد.
در وادى سـیـاسـت نـیـز، زبان نقش ارزشمندى در پیشبرد مقاصد انسانى ، سامان دادن به کارها، توجیه برنامه ها، مقابله با دشمنان ، تبادل نظر و صدها موضوع دیگر ایفا مى کند که همانند روز روشن است .

اگـر زبـان ـ کـه کـوچـکـتـریـن عـضـو بـدن اسـت ـ کـنـتـرل نـشـود و تـحـت اخـتـیـار عـقـل قـرار نگیرد، سبب بروز فاجعه اخلاقى مى شود و گناهان بزرگى را در پى مى آورد، از قـبـیـل ؛ دروغ ، تـهـمـت ، فحش و ناسزا، کفر و ارتداد، سخن چینى ، شهادت و سوگند دروغ ، حق کشى ، فتنه ، شایعه سازى و... به تعبیر رسول اکرم صلى الله علیه وآله :
( اِنَّ اَکْثَرَ خَطایَا ابْنِ آدَمَ فى لِسانِهِ)
 3
بیشتر اشتباهات آدمى زاده به وسیله زبانش انجام مى گیرد.
یـکـى از آن اشـتباهات ( بد زبانى ) است ، یعنى فحش و ناسزا گفتن ، نیش زدن ، بى ادبى و کوبیدن دیگران در برابر ( خوش زبانى ) که مفهوم آن روشن است .
رسـول اکـرم صـلّى الله علیه و آله زیان بدگویى را از اسلحه کشیدن به روى مردم ، بدتر دانسته ، مى فرماید: ( فِتْنَةُ اللِّسانِ اَشَدُّ مِنْ ضَرْبِ السَّیْفِ)
 4
فتنه گرى زبان ، از ضربت شمشیر برنده تر است .
امیر مؤ منان علیه السلام نیز مى فرماید: ( اَللِّسانُ سَبُعٌ اِنْ خُلِّىَ عَنْهُ عَقَرَ)
 5
زبان ، درنده اى است که اگر رها شود، مى گزد.
بـدزبـانـى علاوه بر ایجاد کینه و دشمنى ، تفرقه افکنى ، تخریب شخصیت افراد و زیانهاى بـى شـمـار دیـگـر، بیشترین خسارات را براى خود شخص فراهم مى سازد؛ وى از چشم مردم مى افـتـد، بـدنـام مـى شـود، دوسـتـانـش کـم مـى شـونـد، مـورد حـمـلات مـتـقـابـل قـرار مـى گـیرد و چه بسا کسانى که از زخم زبان او دشمنش شده اند، کمر به قتلش ببندند.

ضرورت کنترل زبان
آنـچـه یـاد شد، تنها روزنه اى به بدیها و زیانهاى بدزبانى مى گشاید و همین مختصر نیز، ضـرورت کـنـترل زبان را قطعى مى کند، بویژه در عرصه سیاست که انسان با دشمنان دین و مـلّت از یـکـسـو و رقـیـبـان داخـلى از سوى دیگر در کشاکش و اصطکاک است زمینه سرکشى زبان بیشتر نمودار مى شود.
 اهل سیاست باید راستگو و منطق  داشته و به هیچ عنوان به بدزبانى آلوده نگردد در این زمینه مى توان سیره عـمـلى رهـبـران معصوم را تابلو زندگى خود قرار داد که هرگز با زبانى که حکم خدا، حکمت ، دانش ، اخلاق و... مى آموختند، سخن زشت و یاوه نمى گفتند.
رسول خدا صلّى الله علیه و آله ، با تعبیرهاى زشتى چون ؛ ساحر، مجنون ، شاعر،کاهن و... از سـوى مـشـرکـان ، مـورد خـطـاب قرار مى گرفت ، ولى هرگز کسى سخن زشت و ناروا ـ حتى در تلافى آن اهانتها ـ از او نشنید، بلکه در اوج نادانى و آزار و اذیت دشمن ، به آنان دعا مى کرد و مى فرمود: خدایا این مردم را هدایت فرما، اینان نادانند.
6
در جـنـگ صـفّین ، طرفداران نادان معاویه ، در رویارویى با شیعیان ، زبان به فحش و ناسزا مى گشودند، شیعیان نیز آهنگ تلافى داشتند، ولى امام علیه السلام ، آنان را از این کار جاهلانه بازداشت و فرمود: ( اِنّى اَکْرَهُ لَکُمْ اَنْ تَکُونُوا سَبّابینَ)
 8
من خوش ندارم که شما دشنامگو باشید.
نـقـل شده که حضرت عیسى علیه السلام به خوکى برخورد و به او گفت : ( به سلامت برو) گـفـتـند: اى پیامبر خدا آیا با خوک چنین سخن مى گویى ؟ فرمود: ( من دوست ندارم که زبانم را به سخن بد عادت دهم !)
 9
خوشزبانى ، نشانه پاکى و کمال عقل است . در این زمینه امام صادق (ع ) فرمود: ( مَنْ عَذُبَ لِسانُهُ زَکى عَقْلُهُ)
 10
هر کس زبانش نیکو شود، خردش پاک مى گردد.


1 ـ الرحمن (55) ، آیات 3 ـ 4 .
2 ـ بحارالانوار، ج 77، ص 231 .
3 ـ محجة البیضا ، ج 5 ، ص 194 .
4 ـ بحارالانوار ، ج 71 ، ص 286 .
5 ـ بحار الانوار، ج 71، ص 290 .
6 ـ بحارالانوار ، ج 20 ، ص 96 .
7 ـ نهج البلاغه ، خطبه 197، ص 659.
8 ـ جامع السعادات ، ج 2، ص 286.
9 ـ بحارالانوار، ج 71، ص 283.